خرید بک لینک

درخت کاج؟ که چی بشود خب؟
من اصلا نمی فهمم به چه علت درختی از نوع "برگ های سوزنی دار" باید این همه خواهان و طرفدار داشته باشد وقتی پاییزی در این درخت ها نیست، وقتی بهاری از آنها بیرون نمی زند. به گمان من درخت، آن چیزی است که در آبان برگ هایش زرد و قرمز بشود و در بهار شکوفه های صورتی و سفید کند. درختی که در زمستان برگ هایش نریخته باشد اصلا به چشمم درخت نیست؛ این درخت های همیشه سبز را کجای دلم بگذارم وقتی تمام تابستان ها و زمستان هایشان شبیه هم اند؟
می دانی درخت های کاج حس آدم هایی را به من می دهد که از گذر عمر هراسان اند؛ انگار نمی خواهند گذشتن فصل ها و روزهای سال را بپذیرند. نمی توانند شاهد زرد شدن برگ ها باشند، درست مثل آدم هایی که فیس لیفتینگ می کنند. نمی خواهند شاخه های زشت و کج و کوله را ببینند که تمام برگ هایش ریخته، دقیقا مثل آدم هایی که پنجاه جای صورتشان پر از ژل و بوتاکس و تزریق است و در 70 سالگی صاحب پوستی به مراتب صاف تر و بی چروک تر از صورت من هستند.
در نظرم هیچ کدام از این درخت های "همواره برگ دار" دلچسب نیست. درختی به چشم من درخت است که ظاهرش نشانمان بدهد امروز کدام روز از سال را سپری کرده ایم.

ضمیمه 1 : درخت ها واقعا شبیه آدمهایند به گمان من.
هیچ دقت کرده اید بعد از هر باران در پاییز، چقدر ناگهانی رنگ برگ ها زرد پررنگ می شود؟ درست شبیه آدم هایی که یک مصیبت بزرگ را از سر می گذرانند و بخشی از موهایشان یکهو سفید می شود.
فقط با این فرق که باران، بیشتر از تمام مصیبت هایی که بر سر ما آدم ها فرود می آید، بدون شک دوست داشتنی است!

ضمیمه 2 : همه ی پسرهایی که وقتی سوار ماشین شان می شوی بوی تلخیِ سیگار با یک بوی خنک عطر مردانه مخلوط شده ...
و من، که مسرورانه نفس عمیق می کشم ...

ضمیمه 3 : امیرعلی هر هر هر می خندد و بهم می گوید، رئال دیگه ته دیگش داره بسته می شه.
تا حالا فقط بابا و حمید بودند، حالا امیرعلی هم اضافه شده!
خنده ام می گیرد.

ضمیمه 4 : فکر می کنم، به قول هدیه همچنان استخوان لای زخم ... همچنان استخوان توی گلو ...

ضمیمه 5 :
وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی
تا با تو بگویم غم شب های جدایی!

برچسب: نویسنده: کیانوش حیدری تاريخ: پنجشنبه 28 آذر 1398 ساعت: 3:41

صفحه بندی