خرید بک لینک

پنجمین روز از اعلام قطعی تصمیم من گذشته و حالم بالکل دارد از این عبارتِ مزخرف و تهوع آورِ "هرجا بری همین خبره" به هم می خورد.
دقیقا همینقدر به نظرم مسخره است که به کسی که دیسک کمر دارد بگویی "برو خدا رو شکر کن جای دیگه ات درد نمی کنه." انگار آدم ها نه تنها کرِ مصلحتی، بلکه نفهمِ مصلحتی هم شده اند. اینکه یک نفر کمرش درد می کند بدین معنی نیست که منتظر است جاهای دیگرش هم درد بگیرد؛ بلکه یعنی می خواهد استراحت کند تا درد کمرش بهتر، و به مرور زمان متوقف شود. اینکه من حالم دارد از محیط کارم به هم می خورد معنی اش این نیست که منتظرم جای دیگری بروم تا حالم از همین هم بیشتر به هم بخورد! معنی اش فقط این است که می خواهم بتمرگم توی خانه و هر روز از صبح تا شب زل بزنم به قالیِ کف اتاق و ریشه هایش را از چپ به راست و از راست به چپ بشمارم. می خواهم انقدر بنشینم توی خانه که کپک بزنم اصلا.
نمی فهمم چرا وقتی حالمان خوب نیست و - الحمدالله - مجبور هم نیستیم، باید به یک کار زورکیِ استخوان در گلو ادامه بدهیم.

ضمیمه 1 : واقعا دلم خنک شد خیلی از چیزهایی که می خواستم بگویم را گفتم.

ضمیمه 2 : بابا می گوید، باور کن بابا اگه حاجی بفهمه تو چرا رفتی و این چیزا رو بدونه، پوست همه شون رو می کنه پر از کاه می کنه.
برایم واقعا مهم نیست که بدانم چنین قدرتی من را پشتیبانی می کند. فقط خنده ام گرفت از حرف بابا.

ضمیمه 3 : احساس بی نهایت بدی به من دست داد. بی نهایت ناامیدکننده و تلخ، جوری که حس کردم این جمله ها فقط به همان زنها زده می شود. یکی از همان زنهای دوم، سوم، چهارم، پنجم، ششم ...
فکر کردم واقعا آدم ها درباره ام چه فکری می کنند؟ واقعا من چه رفتاری، چه تصویری از خودم نشان داده ام که یک نفر باید "همچین" تصوّری درباره ام بکند؟
و بعد حالم بد شد.
حالم بد است از سر شب اصلا.
دارم روی خودم بالا می آورم بابت چنین فکری که در ذهن دیگران ایجاد شده.

ضمیمه 4 : من همچنان، چون طفل که از خوردن داروست پریشان ... بی دوست پریشانم و بادوست پریشان ...

برچسب: نویسنده: کیانوش حیدری تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 11:42

صفحه بندی