نمی توانستم حتی تصور کنم یک روز ممکن است اتفاقی بیفتد که مثل داستان های قدیمیِ مادربزرگ پدربزرگم از "سال وَبایی در ایران"، یک بیماری واگیردار پیدا شود که همه چیز را تحت تاثیر قرار دهد و جان آدم ها را بگیرد و همه را درگیر کند. مسخره است که یک ویروس اکثر کشورهای دنیا را تسخیر کرده، جوری که همه جا را قرنطینه کرده اند و همه ی مردم توی خانه هایشان نشسته اند. تهران به طرز مضحکی خلوت است، من دلم بی نهایت هوس خوردن بستنی اسکوپی نیشکر و فالوده شیرازی منصور را کرده، و احساس می کنم از این حجم از خرید نرفتن و توی پاساژها نچرخیدن کاملا در حال پوست اندازی هستم!
چیزی که این روزها به نظرم خیلی عجیب می آید این است که این همه شرکت و سازمان و مشاغل مختلف هفته هاست تعطیل شده اند و آب از آب تکان نخورده! هیچ مشکلی برای ممکلت پیش نیامده، هیچ جایش از روی هم در نرفته و مردم کمبود هیچ چیزی را احساس نمی کنند. نتیجتا می توانیم بگوییم این همه شرکت و سازمان و مشاغل مختلف تا به حال الکی باز بوده اند و اگر از اساس وجود نداشتند هم هیچ اتفاقی نمی افتاد باز! به طرز خیلی عجیبی!
ضمیمه 1 : در تمام این سال ها که نوروز و سال نو را به دیگران تبریک می گفتم و در جواب، عبارت هایی می شنیدم که تمامشان شامل آرزوهای ثابتی بودند مثل عاقبت به خیری و سلامتی و موفقیت و غیره و ذلک، امسال اولین آرزوی متفاوت دیگران برای خودم را دریافت کردم. "سالی پر از موفقیت و محبت".
برای اولین بار به کلمه ی "محبت" و لزومِ بودنش فکر کردم. برای اولین بار، به اینکه اساسا محبت می تواند آرزو شود فکر کردم! و چه آرزوی قشنگی هم هست ...
لبخند زدم.
ضمیمه 2 : شرایط را برای هدیه توضیح دادم و ازش پرسیدم به نظرش ضایع است اگر برای عیادت از فرد مورد نظر یک سبد گل بفرستم؟ هدیه تاکید کرد که شیرینی و شکلات و امثالهم مواردِ کاملا عادی برای عیادت از یک بیمار هستند اما گل؟ گفت "یه جور اهمیت دادنِ بیشتره."
خندیدم. قصدم دقیقا همان "اهمیت دادن بیشتر بود"؛ فقط از هدیه پرسیدم چون می خواستم مطمئن شوم که گل در نظر دیگران هم یک جور اهمیت دادن بیشتر است یا نه. می خواستم مطمئن شوم که آیا فرد مورد نظر وقتی گل را دریافت می کند می تواند پیام من را بگیرد؟ می فهمد که من "یک جور اهمیت دادن بیشتر" برایش قائل هستم؟
مسلماً گل گرفتن برای هر کسی، یک جور اهمیت دادنِ بیشتر است. فردی نبوده در زندگی ام که برایش گل بگیرم و منظورم دقیقا همان "اهمیت دادنِ بیشتر به او" نبوده باشد!
ضمیمه 3 : اندر سایر بیماری های وجودی من! هیچ وقت نمی توانم برای آدم هایی که بهشان نزدیک هستم پیغام های تبریکِ از قبل نوشته شده با متن های رسمی را فوروارد کنم. یعنی ترجیح می دهم به کسی که صمیمی هستیم در کوتاه ترین حالت ممکن بگویم "عیدت مبارک" تا اینکه یک پیغام بلندبالا و طولانی با لحن رسمی از تحولات طبیعت و شعرهای بهاری و متن های حاویِ "تبریک سال نو بر شما و خانواده ی محترمتان" فوروارد کنم!
معمولا پیغام های این مدلی را برای آدم هایی می فرستم که کمترین اهمیت را بهشان می دهم. اینکه یک پیغامِ از قبل نوشته شده را - که یک نفر دیگر برای خودت فرستاده - برای کسی فوروارد کنی به نظرم نهایتِ بی اهمیتی به آن شخص است! ولی اینکه خودت از اول یک عبارت برایش بنویسی، هرچند عبارتی همینقدر کوتاه و همینقدر معمولی که "عیدت مبارک"، نشان میدهد این آدم برایت فرق داشته که نخواسته ای چیزهای عادی و معمولی را صرفا جهت رفع تکلیف برایش فوروارد کنی.
نمی دانم چرا اکثر آدم ها برعکس من فکر می کنند!
ضمیمه 4 : همچنان کتاب حال حاضر، جلد اول بر باد رفته.
ضمیمه 5 :
همه عمر بر ندارم سر از این خمارِ مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد،
دگران روند و آیند و تو، همچنان که هستی!
ضمیمه 6 : مدتی است دارم به ماجرا فکر می کنم.
نمی توانم بفهمم چرا مرسوم است به آقایان خودنویس هدیه می دهند. نمی فهمم چرا وقتی می خواهم از مدیرم خداحافظی و تشکر کنم بهتر است برایش خودکار یا روان نویس یا خودنویس گران قیمت بخرم و مطمئن باشم سالی یک بار هم از آن استفاده نخواهد کرد در حالی که می شود یک عطر گران قیمت خرید و مطمئن بود هر مردی از عطر استقبال می کند.
هنوز در حال چانه زنی با افراد خانواده هستم که توصیه ی اکید می کنند به خرید روان نویس به جای عطر. هنوز در حال مقاومت برای این توصیه هستم.
ضمیمه 7 : همچنان بوی خوش شکوفه ها برایم مست کننده است.
ضمیمه 8 : نظری به دوستان کن که هزار بار از آن، بِه! که تحیّتی نویسی و هدیّتی فرستی!
برچسب:
نویسنده: کیانوش حیدری