مدت ها بود مهمانی ای تا این اندازه مفصل در خانه مان نداده بودیم.
و من هرگز فکر نمی کردم در زمینه ی مهمان داری، تا این اندازه از موضوع پرت باشم و نمره ام صفر باشد! به خیالم لااقل 5-6 نمره به من تعلق می گیرد ولی در این مهمانی مفصل خانوادگی متوجه شدم در این فقره کاملا صفر هستم! :|
ضمیمه 1 : بالاخره یکی از این براش های لوازم آرایش که خیلی وقت بود روی اعصابم بود را خریدم و خودم را خلاص کردم! ایضا یکی از این پالت های سایه ی چشم هم به عنوان کادو برای عروس خریدم.
اصلا دقت کرده اید خرید لوازم آرایش در هر حالتی حال آدم را خوب می کند؟ اصلا مهم نیست برای خودت لوازم آرایش می خری یا برای شخص دیگری. مهم این است که خریدن لوازم آرایش در هر حالتی به آدم حس خیلی خیلی خوبی می دهد.
ضمیمه 2 : فکر کردم، چه خوب که دلش می خواهد من برایش حرف بزنم. چه خوب که ازم می پرسد فلان روز که با دوستانم رفتم بیرون چه خبر بود و چه حرف هایی زدیم و ازم می خواهد عکس هایمان با هم را ببیند و منتظر است من برایش حرف بزنم بدون اینکه سوال پرسیدن هایش به من حس بدی بدهد.
ضمیمه 3 : دوراهیِ قبلی همچنان پابرجاست.
واقعا چرا تصمیماتی که می گیرم را انقدر زود از دست می دهم؟
ضمیمه 4 : این مفهوم خیلی خیلی عجیبی است که دکتر میم. روانکاو به من دائم گوشزد می کند. اینکه وقتی اعصابم از چیزی خورد می شود، دلیلش این نیست که آن موضوع واقعا خیلی رواعصاب است. بلکه دلیلش مشکل من است با محیط. اگر خانم یا آقای فلانی کفر من را در می آورند اصلا مشکل از رفتار آنها نیست؛ مشکل از من است که در ارتباطاتم با محیط مساله دارم و اعصابم خورد می شود.
در طول روز صد هزار بار به این موضوع فکر می کنم و وقت هایی که نشسته ام توی مرکز کامپیوتر و اعصابم دارد از دیدن مهندس قاف. و آقای صاد. و خانم ب. حسابی خورد می شود، از خودم می پرسم چطور ممکن است آدم های دیگری باشند که اعصابشان خورد نشود؟ و هی به مساله ی مشکل ارتباطی خودم با محیط فکر می کنم.
ضمیمه 5 : تمایل بسیاری برای خوابیدن های طولانی و دیر بیدار شدن از خواب دارم.
ضمیمه 6 : خواهرزاده واقعا چیز خوشمزه ای است!
به اندازه ی بچه ی خود آدم، توی دست و پایت نیست که مجبور باشی دم به دقیقه ببینی اش. اما محبت های کاملا بامزه ای بهت می کند که من واقعا گاهی وقت ها خنده ام می گیرد و خستگی از تنم در می رود.
ضمیمه 7 : به حرف هایش فکر می کنم. اما همچنان نسبت به وجود داشتنِ شخصی برای ازدواج با خودم، ناامیدم.
ضمیمه 8 : تابلوی نقاشی که خاله جمیله برای کادو به مامان داده را نگاه می کنم و دلم بی نهااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااایت برای نقاشی کشیدن خودم تنگ می شود. تابلوی نقاشی خودم همینطوری نصفه در گوشه ی اتاقم مانده.
ضمیمه 9 : دلم برای تنیس بازی کردن هم به شددددددت تنگ شده. خیلی خیلی زیاد.
ضمیمه 10 : آخرین بار 5سال قبل بود که رفتم بر سر مزارش.
ضمیمه 11 : از بس آزمایش خون برای تیروئیدم دادم و همچنان مساله داشتم، دهنم سرویس شد!
ضمیمه 12 :
تو بالنده تر از سپهر بلندی
تو مهری
تو ماهی
تو بارنده ابری به هر باغ بی بر
تو خوبی
تو پاکی
تو چون ژاله ی صبحگاه بهاری
تو برگی
تو باری
قرار دل بی قراری
تو روحی
تو جانی
تو یادآور پاکی کودکانی
تو وجدی
تو شوری
تو حالی
تو شعر خوش حافظی؛ لایزالی!
برچسب:
نویسنده: کیانوش حیدری