خرید بک لینک
هااااااه!
گله ها ... گلایه ها ...
گاهی وقت ها فکر می کنم، قدرتی که در گله ها وجود دارد آنقدر زیاد است که به راحتی می تواند هر رابطه ای را خراب کند. رفاقت های چند ساله، دوستی های یک عمر ... یک گله ی کوچک هر بار باعث می شود بخش بزرگی از یک رفاقت فرو بریزد ... بدون صدا، بدون اثر ...
چرا آدم ها عادت دارند در اکثر رابطه ها از همه چیز گله کنند؟

ضمیمه 1 : حمل بر خودستایی نشود دیروز دقت کردم و تازه فهمیدم من به ندرت از کسی گله می کنم. یعنی اگر کسی یکهو برود و پنج سال هم حالی از من نپرسد بعد یکهو پیدایش شود و سراغ مرا بگیرد، احتمال اینکه اشاره ای به بی معرفتی اش بکنم خیلی خیلی کم است.
راستش را بخواهید، تازه فهمیدم زبان من - برخلاف بقیه ی موارد که معمولا کم نمی آورد - در رابطه با مراسم اهدای گله به افراد، بسیار قاصرانه عمل می کند و در لحظه اصلا به ذهنم هم نمی رسد که جهت ایراد گلایه و شکوه از چه کلماتی باید استفاده کنم! این را وقتی دیروز خودم را کُشتم و بعد از "هر بار گلایه شنیدن از یک نفر به مدت پنج سال" بالاخره رویم شد من هم گله کنم متوجه شدم!

ضمیمه 2 : زندگی در گوشه ای از اتاق من به حالت خوابیده و با چشم دوختن به سقف سفید اتاق، کج دار و مریز در جریان است.

ضمیمه 3 : "سه هفته" دوری از میادین مسابقات درون شهری رانندگی ...
"سه هفته"!!! :(((

ضمیمه 4 : دیروز صبح چنان پارک دوبلی زدم که بعدش توی ماشین کلی خودم را تشویق کردم! یعنی اصلا تماشایی بود پارک دوبلی که کاپوت ماشین زیر داربست ها قرار داشت و فی الواقع صرفا جهت رو کم کردن، ماشین را به زور در آنجا جا دادم!
بعد که از حالت ذوق مرگ شدگی خارج شدم فکر کردم واقعا زندگی مسخره ای است که یک پارک دوبل ساده وقتی عالی زده شود می تواند تا شب لبخند را روی لب هایم بنشاند و حالی خوش را در من باعث شود!
(خاطره ی پارک دوبل فوق الذکر تا سه هفته ی آینده که دوباره به میادین رانندگی برگردم با من خواهد بود!)

ضمیمه 5 : به قول خواننده، باد مستم که تو صحرا می پیچم دورت و می گردم ...

ضمیمه 6 : حس Aubrey آنقدر برایم قابل درک بود که فکر کردم واقعا مدت ها بود با شخصیت هیچ فیلمی این همه همذات پنداری نداشتم!

ضمیمه 7 : خداوند ان شاءالله مشکل دیسک بین مهره ای را نصیب هیچ بنی بشری نکند! :|

ضمیمه 8 : دلخوشی کوچک من، 4 تا گلدان گل کاغذی با 4 رنگ مختلف که همگی با هم گل داده اند :)

ضمیمه 9 : قیافه ی دکتر شین. موقع معاینه ی کمر من دیدنی بود واقعا! :)))

ضمیمه 10 : چهار کمد، با چهار هزار تا کراوات!!
واقعا چطوری ممکن است آدم چهار هزار تا کراوات داشته باشد و همه شان یادش بماند؟

ضمیمه 11 :
توانم وصف مرگ جور و صد دشوارتر زآن، لیک
چه گویم جور حسرت چون به گفتن در نمی آید؟
میم. امید

برچسب: نویسنده: کیانوش حیدری تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 12:01

صفحه بندی