خرید بک لینک
(این یک مطلب تاریخی است.)
سوالی که من همواره در دوران مدرسه داشتم ولی هیچ معلم تاریخ ای بهش پاسخ درست و حسابی نمی داد این بود که وسط خاندان هخامنشی که سلطنت علی الاصول از پدر (یعنی کوروش) به پسر (یعنی کمبوجیه) منتقل می شده، یکهو "داریوش" از کجا پیدایش شد! در کتاب روزگاران توضیح داده که داریوش پسر ویشتاسب از خاندان "آریارمنه" بوده که برادر جد پدری کوروش می شده اند و علاوه بر آن، دختر کوروش همسر داریوش بوده است. در زمان سلطنت کمبوجیه وقتی یک مغ به نام "گَئوماته" شورش می کند و خودش را به جای بردیا - برادر مقتول شاه - جا می زند، کموجیه از زخمی که به خودش وارد می کند می میرد و چون فرد با عرضه ی دیگری نبوده که جلوی گئوماته را بگیرد، داریوش با چند تن از مردان پارسی گئوماته را می کُشند و با توافق بقیه، داریوش شاه می شود. بدین گونه وسط سلطنت خاندان هخامنشی یکهو داریوش پیدایش شد!
حالا داستان از اینجا شروع می شود که من همواره فکر می کردم دوران طلایی هخامنشیان مربوط به زمان کوروش بوده و بعد از او همه چیز نابود شده؛ در حالی که طبق کتاب روزگاران داریوش هم برای خودش یک سلطنت درست و حسابی داشته و شکوه و جلال زمان سلطنت کوروش را به کشور برگردانده. تا جایی که در یک بخش از کتاب درباره ی احداث یکی از کاخ های داریوش نوشته شده:
در بنای کاخ های عظیم نه فقط بهترین مصالح از تمام قلمرو امپراطوری فراهم آمده بود، بلکه صنعت و مهارت و زحمت تمام اقوام تابع هم به نشانه ی علاقه به وحدت امپراطوری در بنای آنها دست به دست هم داده بود. چنانکه از اشارت خود داریوش در یک کتیبه اش بر می آید در بنای [کاخ] آپادانه ی شوش، ریگ ریزیِ بنا و قالب گیری آجرها به وسیله ی بابلی ها انجام شد، ستون های سنگی از حوالی انشان آورده شد، چوب های آن از لبنان و نیز از حدود پیشاور حمل گشت، طلایی که در تزیین آن به کار رفت از ساردیس و باختر (بلخ) آمد، سنگ لاجورد و عقیق که در آن مصرف شد از حدود خوارزم، و نقره و مس و عاج آن از حبشه و رخج و هند حمل گشت. سنگتراشان اش ایونی ها، زرگرانش مادی ها و مصری ها، و کسانی که آجرهای تصویردارش را ساختند بابلی و آنها که دیوارها را تزیین کردند مادی و مصری بودند.
نکته ی دیگری که درباره ی سلطنت داریوش در این کتاب ذکر شده و برای من خیلی جالب بود، نحوه ی اداره ی بخش های مختلف امپراطوری اش است. متن این قسمت از کتاب نسبتا طولانی است ولی چون می خواستم عین کتاب را نقل کنم بدون خلاصه کردن می نویسم:
قلمرو وسیعی که به وسیله ی داریوش از تختگاه شوش یا پرسپولیس اداره می شد به ایالات مجزا اما متحد تقسیم می شد که هر یک شهربان یا والی مستقلی داشت با عنوان خشثرپان - خشثرپ. این والی در ولایت تحت حکم خویش نایب السلطنه محسوب می شد و در اجرای عدالت و نظارت بر امور، اختیاراتش وسیع و منبعث از قدرت مطلقه ی شاه بود. مع هذا برای آنکه تمرکز قدرت در دست این خشثرپ ها موجب تجری یا انگیزه ی استقلال طلبی در آنها نگردد، یک ارگبد که قلعه ی شهر و محافظان آن را تحت فرمان داشت و یک مسئول امور مالی که ناظر بر دخل و خرج و اسناد و دفاتر مالیاتی ولایت محسوب می شد نیز به طور مستقل در کنار خشثرپ مسئولیت های خاص خود را داشتند، و شاه بدین وسیله اعمال خشثرپ ها و احوال هر یک از این صاحبان مناصب و مقامات را از طریق نظارت همکاران آنها تحت مراقبت خویش داشت، و برای آنها مخصوصا خشثرپ ها که اختیارات وسیع داشتند، فرصت آنکه داعیه ی استقلال یا اندیشه ی تجاوز از "قانون" را در سر بپرورانند پیدا نمی شد. خاصه که هر چند گاه یک بار بازرس هایی دقیق و کارآزموده و صاحب اختیار که "چشم" و "گوش" شاه خوانده می شدند ناگهان و غالبا سرزده به قلمرو این خشثرپ ها می آمدند و دفاتر و خزاین ولایت را بررسی می کردند و در باب نحوه ی اجرای عدالت و جمع آوری مالیات از طبقات مختلف بازجویی می کردند.
به شدت احساس غرور کردم از اینکه فهمیدم ما در 2500 سال قبل سیستم مالیات و البته سیستم نظارت بر دخل و خرج امپراطوری داشته ایم، بیخود نیست که این همه درباره ی تمدن ایران باستان حرف می زنند!

ضمیمه 1 : نمی دانم چقدر واقعیت دارد اما در ویکی پدیا یک مطلب درباره ی همین کاخ آپادانای داریوش - که طبق گفته ی کتاب روزگاران کاخ زمستانه ی شاه محسوب می شده - خواندم، نوشته بود در سال 1880 میلادی این کاخ توسط یک گروه باستان شناس فرانسوی مورد اکتشاف قرار گرفته و ستون ها و سرستون هایش با "ارّه" بریده شده و به فرانسه منتقل شده است!!
الان واقعا جا ندارد از این گروه باستان شناسان فرانسوی تشکر کنیم که جهت حفظ و نگهداری آثار باقی مانده از اجدادمان به صورت کاملا آکادمیک عمل کرده اند؟ "بُریدن" سرستون ها، آن هم با "ارّه"؟! :| :|

ضمیمه 2 : معلوم است دیگر. وقتی رضا مهماندوست را به خاطر مسخره بازی و کدورت های الکی از مربیگری تیم ملی تکواندو کنار می گذاریم، باید هم توقعش را داشته باشیم که برود مربی تیم ملی آذربایجان شود. باید هم فکرش را بکنیم که سال ها بعد توی یک المپیک در سِمَت مربی تیم آذربایجان مقابل تیم ملی ایران قرار بگیرد. باید هم منتظر روزی باشیم که ورزشکاران تربیت شده ی مهماندوست در تیم آذربایجان بزنند بازیکنان تیم ملی ما را له و لورده کنند.
بله، وقتی یک مربی فوق العاده را کنار می گذاریم باید هم خواب روزهای خوش تیم ملی تکواندویمان را در زمانِ بودنِ رضا مهماندوست ببینیم.

ضمیمه 3 : کیمیا علیزاده واقعا عجب حرکتی زد!

ضمیمه 4 : متنفرم از تمام "شُما"هایی که ناگهان تبدیل به "تو" می شوند.

ضمیمه 5 : با تجربه ی "پنج بار حضور در مغازه های طلافروشی"، تا قبل از دیروز عصر گران ترین حلقه ای که فکر می کردم یک طلافروش می تواند بسازد به گونه ای بود که حداقل چهار ردیف نگین های برلیان و الماس داشته باشد و مثلا بشود 100 میلیون. بعد وقتی دیروز شنیدم که حلقه ی 400 میلیون تومانی سفارش داده به گونه ای که تنها یک ردیف برلیان و الماس رویش داشته، ابتدا برق سه فاز از کله ام پرید (400 میلیون؟! به تومان؟!!!) بعد متوجه شدم پنج بار که هیچ حتی اگر پنجاه بار هم در مغازه های طلافروشی حضور به هم برسانم باز سر از طلا و جواهر در نمی آورم!

ضمیمه 6 : از تمام خاطرات قدیمی بابا درباره ی دخترخاله و دخترعمه اش انقدر خندیدم که آرواره هایم درد گرفته بود!

ضمیمه 7 : اینکه اکثر آدم ها تا وقتی اینجا هستند انگار قیافه شان را توی آینه نمی بینند ولی به محض اینکه به یک کشور دیگر مهاجرت می کنند یکهویی فشن می شوند مرا واقعا هیستیریک می کند.

ضمیمه 8 : می خواهم بدانم یعنی ناراحتیِ توی چشم های من قابل خواندن نبود؟
یعنی تو تا این حد در خواندن من بی استعدادی؟!

برچسب: 29 مرداد به میلادی,29 مرداد 1369,29 مرداد,29 مرداد 1367,اپدیت 29 مرداد نود 32,فال 29 مرداد 93,فال 29 مرداد 92,فال 29 مرداد,کودتای 29 مرداد,متولدین 29 مرداد, نویسنده: کیانوش حیدری تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 21:13

صفحه بندی