ضمیمه 1 : بالاخره امروز بعد از دو هفته تازه توانستم حس کنم که ماه رمضان است.
ضمیمه 2 : آدم ها از لحاظ چهره دو دسته اند، یا در کودکی خوشگل اند و در بزرگسالی بدترکیب می شوند، یا در بزرگسالی خوشگل اند و در کودکی شان به طرز تعجب آوری بدترکیب بوده اند!
ضمیمه 3 : هیچ وقت در تمام طول عمرم روزنامه ی "وطن امروز" را نه نخریده و نه خوانده ام. اما عکس روی جلد و تیتری که در شماره ی پنج شنبه زده بود به نظرم واقعا انتخاب خوب و هنرمندانه ای آمد.
شاید چون من هم با دیدن فیلم مجلس اولین چیزی که در ذهنم تداعی شد صحنه های ماجرای نیمروز بود.
ضمیمه 4 : به گمانم برای اولین بار بود که نسبت به س*پا*ه پا*س*دا*را*ن کاملا چنین حسی را داشتم که "آررررره ... زودتر انتقام بگیرین"!
واقعا امیدوارم انتقامشان بسیار کوبنده و بسیار بسیار سهمگین باشد، طوری که اقصی نقاط وجودمان خنک شود!
ضمیمه 5 : شروع یک ماه جدایی.
ضمیمه 6 : بعضی سوال ها را نمی شود پرسید. یک طوری است که بعضی وقت ها نمی شود صاف رفت سر اصل مطلب و بی مقدمه سوال کرد که "راستی از آقای ایکس چه خبر؟"
ضمیمه 7 : می گویند وقتی حکّام محلی - که نماینده ی تزار در شهرهای دورافتاده ی روسیه بودند - به مردم ظلم می کردند، به مرور زمان در بین مردمی که از سختی به تنگ آمده و حس می کردند صدای اعتراضشان نه به خدا و نه به تزار نمی رسد ضرب المثلی تولید شد که می گفت "خدا آن بالاست و تزار هم دوره!"
ضمیمه 8 : به لیست ایده آل های یک مرد باید این مورد را هم اضافه کنم که مردی ایده آل است که بتواند به راحتی از عنصری به نام "لبخند محو" در چهره اش استفاده کند.
به گمانم کاری که یک لبخند محو در چهره ی آدم انجام می دهد را هرگز یک لبخند تمام نمی تواند انجام دهد!
برچسبها: روزگذر هایم, زیرا که من بیمارِ تاریخ هستم
برچسب:
نویسنده: کیانوش حیدری