خرید بک لینک
مدت ها زمان صرف کردیم تا حالیِ امیرعلی بشود که اگرچه حمیدرضا قد اش از من بلندتر است اما همسن هستیم و هر دو با هم در یک روز به دنیا آمده ایم و به چنین پدیده ای می گویند خواهر و برادرِ "دوقلو". و این پدیده می تواند تعمیم یابد و به سه یا چهار یا چندقلویی ختم شود.
یک هفته بعد، امیرعلی از هدیه پرسید "می گم هدیه، یعنی تو و حمید و هدی که بچگی هاتون سه قلو بودین با هم یه مدرسه می رفتین؟؟"
قیافه ی هر سه ی ما با هم :|

ضمیمه 1 : به نظرم تصمیم برای اهدای اعضای بدن کسی که مرگ مغزی شده است اصلا ربطی به خود او ندارد که بخواهد سخت باشد یا آسان. وقتی مُرده ای، چه فرقی برایت می کند که لاشه ی بدنت را لای کیلو کیلو عطر فرانسوی بگذارند یا بیاندازند زیر پل و خوراک سگ ها بشوی؟ چه فرقی می کند توی یک معدن نمک مدفون شوی و مثل مرد نمکی سالم بمانی یا اینکه کلیه و کبد و قلب و لوزوالمعده ات را بیرون بکشند و توی بدن شخص دیگری بگذارند؟ همه ی سختیِ اهدای اعضای بدنِ شخص مرگ مغزی شده مربوط به بازماندگانش است. همه ی سختی اش مال وقتی است که باید این واقعیت را قبول کنی که یکی از عزیزانت با وجود کار کردنِ قلب و کلیه و کبد و بقیه ی اعضای حیاتی اش، نمی تواند زندگی کند.
و تو باید تصمیم بگیری که تنها زندگی اش را از او دریغ کنی و به چند زندگیِ دیگر حیات برگردانی ...

ضمیمه 2 : داشتم فکر می کردم آخرین باری که کوه رفته ام کی بوده. و به طرز باورنکردنی ای کشف کردم آخرین بار بر می گردد به وقتی که دبیرستانی بودم! روزهایی که حداقل هشت سال ازشان گذشته!
اینجا لازم است اعتراف کنم که از کوه رفتن بیزارم. در همین حد یعنی.

ضمیمه 3 : یادم افتاد وقتی دایی جواد می خواست ماشینش را عوض کند من همراهش به نمایشگاه ماشین های مختلف می رفتم. وقتی بابا می خواست برای هدیه ماشین بخرد من پا در رکاب اش از این نمایندگی به آن نمایشگاه می رفتم. وقتی خاله جمیله تصمیم گرفت ماشین بخرد هم باز من همراهش نصف نمایشگاه ماشین های شهر را زیر و رو کردم!
نتیجه می گیریم که من می توانم اوقات فراغتم را در یک بنگاه معاملات خودرو سر کنم! (شغل چیپ ای که ازش بسیار بدم می آید، البتّه!)

ضمیمه 4 : ماجرای وحشتناک زندگی دختر 18 ساله اش را گوش می کردم ...
بعد خیلی قاطعانه رو به مامان و بابا گفتم "یکی از بزرگترین شانس هایی که شما آوردین این بود که من توی هیچ کدوم از روزهای 18 سالگیم احساس نکردم عاشق شدم."

ضمیمه 5 : مخاطبان ضمیمه های این پست مشخص بودند زین رو هیچ کدام را جداگانه ذکر نکردم.
برچسبها: پسرخاله هایم, ماشین ها, روزگذر هایم

+ یکشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۶ - ۷:۳۱ ب.ظ - هدی |

برچسب: نویسنده: کیانوش حیدری تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 19:24

صفحه بندی