ضمیمه 1 : دیروز بعد از مدت ها، واقعا بعد از مدت ها احساس کردم یک روز فوق العاده را پشت سر گذاشتم.
متشکرم از باعث و بانی اش!
ضمیمه 2 : بالاخره از حالت یک ماهیِ توی تُنگ که تنها لب هایش را به هم می زند و حباب تولید می کند اما صدایش شنیده نمی شود خارج شدم!
بالاخره صدایم شنیده شد و توانستم حرفم را حالیِ کسی کنم! واقعا احساس فتح الفتوح داشتم!
ضمیمه 3 : می گویند استالین توی دفتر کارش نشسته بود که منشی اش آمد و گفت یک پیشگو می خواهد شما را ببیند. استالین سرضرب دستور داد پیشگو را اعدام کنند. بعد گفت او چطور راست می گوید و چه جور پیشگویی است وقتی نتوانسته حتی مرگ خودش را پیشگویی کند؟
ضمیمه 4 : جوکوویچ هم مصدوم شد و از ادامه ی بازی انصراف داد، بعد از حذف نادال و اندی ماری!
این واقعا عجیب ترین ویمبلدون ای است که از کودکی تا حالا به خاطر دارم!
ضمیمه 5 : حسّ کتاب های همینگوی برای من خیلی شبیه حس کتاب های محمود دولت آبادی است، باید هر بار خودم را کاملا مجبور کنم که کتابش را بخوانم و بعد از اتمام کتابش از آنجا که اصلا خوشم نیامده - چون هیچ وقت خوشم نمی آید - فکر می کنم شاید یک کتاب دیگرش با این یکی فرق کند و مدتی بعد دوباره وسوسه می شوم که کتاب دیگری ازش بخوانم!
حالا می خواهم "وداع با اسلحه" را شروع کنم، نوشته ی ارنست همینگوی.
ضمیمه 6 :
به بی وفایی دُورِ زمان یقین بودیم،
ولی نبود فراق تو در گمان ما را
چو شد مواصلت و قُربِ معنوی حاصل،
چه غم ز مدت هجرانِ بیکران ما را.
خواجوی کرمانی
برچسبها: روزگذر هایم, زیرا که من بیمارِ تاریخ هستم, کتاب هایم, چون شعر زندگی ست
برچسب:
نویسنده: کیانوش حیدری