خرید بک لینک
وقتی چیزی قبلا بود و حالا دیگر نیست و تو کوچکترین مشکلی نداری بابتِ نبودنش، یعنی آن "نبودن" درست است. یعنی "نبودن" و "وجود نداشتن" حادثه ی درستی بوده که رخ داده. حالا چه اتفاقی بوده باشد و چه عمدی مهم نیست، مهم اصلِ نبودن و وجود نداشتن است.
فرقی نمی کند قبلا "لباسی" داشتی که حالا دیگر نداری یا یک "وسیله" یا یک "ماشین" یا به نظرم حتی یک "حس"، یک خاطره. به گمانم حتی فرق نکند اگر آدمی را قبلا داشتی که حالا دیگر نداری اش. مهم فقط آن "نبودن"، آن "نداشتن" است که اگر از یک جا به بعد دیگر اذیتت نمی کند، یعنی "نبودن"ای درست و بس به جا بوده است!

ضمیمه 1 : برای اولین بار در تمام مدت وبلاگ نویسی ام، هم زمان با هم 10 نظر ثبت شده داشتم!
جواب نظرها و تایید موارد عمومی را فردا انجام می دهم چون الان حس اش را ندارم.

ضمیمه 2 : تصمیم گرفتم اگر از این به بعد ضمیمه ای نوشتم که به کسی از خوانندگانم ربط داشت، همین جا و از همین تریبون اعلام کنم. اعلام عمومی می کنم تا همه در جریان قرار بگیرند. پس لطفا از همه ی دوستان عزیز تقاضا دارم بیخودی هیچ ضمیمه ای را به خودتان ربط ندهید. عاجزانه تقاضا دارم برای هیچ ضمیمه ای مخاطب نتراشید و خودتان را توی ذهن تان با شرایط ذکر شده در هیچ ضمیمه ای تطبیق ندهید که ببینید احیانا تبدیل به مخاطبش می شوید یا نه!
لطفا لطفا لطفا خواهش می کنم مِن بعد هیچ کس هیچ ضمیمه ای را به خودش نگیرد، مگر اینکه خودم ذکر کرده باشم که فلان ضمیمه درباره ی فلان کس است.
- محض رضای خدا تمام کنید همگی این ماجرای "حدس مخاطب ضمیمه ها" را.

ضمیمه 3 : مثلا دوست داشتم روزهای تابستان که بیکارم از صبح تا شب بالغ بر هشت کار که توی ذهنم هست را انجام بدهم. اما به بیشتر از روزی دو کار نمی رسم چون عمده ی وقت روزانه ام در طبقه ی پایینِ خانه مان می گذرد به جای اینکه در خودِ خانه مان باشم.
با این حال ناراحت نیستم. از اینکه شب ها از فرطِ خستگی نمی رسم یک صفحه کتاب بخوانم زیاد ناراحت نیستم. یا از دانستنِ این واقعیت که وقت نمی کنم زبان بخوانم یا نقاشی ام را با سرعت خیلی عالی در حدّ پیکاسو بکشم زیاد حس بدی ندارم. ناراحت هستم، اما نه خیلی وحشتناک. همین که وقت می کنم هفته ای دو روز داستانم را بنویسم و هفته ای دو سه روز نقاشی ام را بکشم، تا حدی حالم را خوب می کند. چون فکر می کنم به قول سعدی "به راهِ بادیه رفتن به از نشستنِ باطل، که گر مراد نیابم به قدر وُسع بکوشم".

ضمیمه 4 : این البتّه خیلی خوب است اگر به خودمان سخت بگیریم، اما به نظرم بهتر است گاهی از میزان سخت گیری مان کم کنیم تا بلکه کمی از میزان عذاب وجدان و سرکوفت زدن به خودمان کم شود.
گاهی به نظرم بهتر است با خودمان مهربان تر باشیم، خودمان را دوست بداریم!

ضمیمه 5 : بیا یک بار فکر کنیم، مثلا چرا که نه خب؟
(مخاطبش اینجا را نمی خواند.)

ضمیمه 6 : از معامله ای که کردم خنده ام گرفت.
(مخاطب، مادربزرگم!)

ضمیمه 7 : کافی است کمی، تنها و تنها کمی مرا بشناسید تا بفهمید ابدا به این مدل عشق ها اعتقاد ندارم. بچگی هایم داشتم ها، اما الان سال هاست که دیگر ندارم.
(مخاطبش هر کسی می تواند باشد.)

ضمیمه 8 : روزی یک بار مامان با دیدن این سریال یک نتیجه ی اخلاقی ثابت می گیرد و من هر روز، واقعا می خندم از این نتیجه ی اخلاقی!
(مخاطب، طبیعتا مامان!)

ضمیمه 9 : به نظرم مدتی باید این روند معرفی مخاطبان را ادامه بدهم.

+ دوشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۶ - ۱۲:۳۷ ق.ظ - هدی |

برچسب: نویسنده: کیانوش حیدری تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 19:24

صفحه بندی