خرید بک لینک
روزهایی که یاد می گیریم بگذاریم ساعت هایش بگذرند. بگذاریم ساعت ها کار خودشان را بکنند و ما هم کار خودمان را. روزهایی که باید بگذاریم اتفاق ها بی محابا برایمان بیفتند و ما بدونِ پیش بینی و یا اساسا داشتنِ ایده ای درباره ی حتی یک دقیقه بعدمان، تنها با لحظه های پیش رویمان همراهی کنیم و در سیل همه ی اتفاق ها غرق شویم ... همه ی اتفاق های تلخ و شیرینی که وقتی دست از پیش بینی کردن شان می کِشیم و نمی دانیم شان، متعجبانه می بینیم چه حادثه هایی برای اتفاق افتادن وجود داشته و ما در تمام سال های عمرمان ناخواسته مجالی به آنها نداده ایم. و بعد از اینکه چنین اتفاق هایی بدون برنامه ریزی و بدون پیش بینی حادث شدند، تا مدت ها به همه ی آن اتفاق ها فکر خواهیم کرد و کاملا حیرت زده خواهیم شد.
من حالا به این فکر می کنم که چه روزها و چه لحظه های هیجان انگیزی می توانسته در زندگی ام وجود داشته باشد که من سخت گیرانه از خودم دریغ شان کرده ام. نه که بگویم از این به بعد تصمیم سخت و محکمی گرفته ام که حتما مِن بعد همواره با آغوشی باز پذیرای تمام اتفاق های هیجان انگیز زندگی ام می شوم، نه! اساسا من آدم پذیرای اتفاق های بدون برنامه ریزی شده نیستم و به این راحتی ها هم نمی توانم باشم! اما متوجه شدم اگر در مواجهه با "اتفاق" های پیش بینی نشده در زندگی مان - و حتی "چیز"های پیش بینی نشده - کمی از آن حالت سخت گیرانه مان کم کنیم تازه می بینیم اتفاق های پیش بینی نشده و خارج از برنامه چقدر می توانند پتانسیلِ هیجان زده کردن مان را داشته باشند.
و من در هفته ای که برایم گذشت واقعا حیرت زده شدم، چون اتفاق های پیش بینی نشده و "چیز"هایی که هیچ ایده ای درباره شان نداشتم در زندگی ام رخ داد و به طرز باورنکردنی ای دیدم که نه تنها ناراحت (ناراحت نه به معنی غمگین، ناراحت به معنی مخالفِ راحت) نیستم بلکه خیلی هایشان برایم کاملا هیجان انگیز و دلنشین هستند! از همچین حادثه ای واقعا حیرت کردم؛ اما از روی دادنِ چنین تغییری در خودم بسی خوشنود شدم!

ضمیمه 1 : خلاقیت آقای روزنامه فروش را مشاهده می کنید که از میله های مغازه ی عینک فروشیِ رو به روی کیوسک اش استفاده ی بهینه کرده و روزنامه هایش را در بِین میله های عینک فروشی جا داده!


نمی دانم چرا از دیدن آدم هایی که در رابطه با چیزهای کاملا بی اهمیت و مسخره و روزمره ی زندگی شان خلاقیت به خرج می دهند و از قوه ی نوآوری شان استفاده می کنند دلم حسّابی حال می آید. (عکس ها مربوط به امروز نیست.)

ضمیمه 2 : سوال اول من این است که آیا امروز مراسم ت*حلی*ف ر*یاس*ت ج*مه*وری است یا مراسم تاج گذاری پادشاه؟! این همه دنگ و فنگ و بگیر و ببند و تعطیلی و این حرف ها برای یک مراسم ساده؟ قرار است یک منتخب مردم برای چهار سال قسم بخورد یا یک کینگ برای مادام العمر؟
سوال دوم من این است که آیا الان باید خوشحال باشیم از اینکه نایب رئیس دوم مجلس گابون و رئیس جمهور سابق کومور و وزیر امور خارجه ی سائوتومه قدم رنجه فرموده اند و به ایران آمده اند؟ آیا الان من به عنوان یک ایرانی باید از خوشی ضعف کنم که مهمانانمان از کشورهای خارجی ای هستند که حتی نمی توانم اسمشان را بخوانم چه برسد بدانم در کجای کره ی زمین قرار دارند؟
واقعا گند همه چیز را باید دربیاوریم، همواره.

ضمیمه 3 : یکی از اتفاقهای پیش بینی نشده و خارج از برنامه ام در هفته ای که گذشت دیدار از رفیق قدیمی بود، اتفاقی که حسابی خوشحال کننده تمام شد. اول به خاطر اینکه او از کادوی من کلی خوشش آمد و ابداً فکرش را نمی کردم، دوم به خاطر کشف یک طعم جدید که برایم حسابی دور از ذهن بود اما در دهانم حسابی مزه کرد؛ بستنی وانیلی با مربای آلبالو و لیموترش! همینقدر دور از ذهن، اما فوق العاده خوشمزه.
(لازم به ذکر است یکی دیگر از تغییرات چند وقت اخیرم این است که برخلاف قبل که محال بود، تاکید می کنم، محال بود طعم جدیدی را امتحان کنم حالا در پاره ای اوقات، تنها و تنها در پاره ای اوقات طعم های جدید را مزه مزه می کنم و به نظرم بعد از بیست و چهار سال زندگی و داشتن یک روند همواره صفر و یک، تبدیل شدن به حالت فعلی واقعا قابل تقدیر است!)

ضمیمه 4 : نمی خواهم تمام اتفاق های پیش بینی نشده ی هفته ام که موقعیت های دلچسبی را برایم فراهم کردند را در ضمیمه ها لیست کنم، بعضی هایشان آنقدر شخصی هستند که حتی من که خیلی چیزها را روی این وبلاگ می نویسم هم نمی توانم بنویسم شان! اما یک اتفاق خارج از برنامه ی دیگر که برایم بسیار بسیار هیجان انگیز و فوق العاده بود دیدن پارک ملی لار و دریاچه اش بود. اگر مثل من علاقه ی شدید به طبیعت و دریاچه و رودخانه و اینجور چیزها دارید دیدن دریاچه ی لار را حتما حتما در برنامه تان بگنجانید. البته نگفته نمانَد که جاده اش مالرو است و حدودا دو سه ساعتی باید توی خاک و خُل ها رانندگی کنید و قاعدتا اگر سنگ کلیه داشته باشید در همان جاده دفع خواهد شد! اما به گمانم به دیدن منظره های بکر لب دریاچه می ارزد.

ضمیمه 5 : هر چقدر که بیشتر و بیشتر از فرآیند ازدواجش حرف می زد من بیشتر و بیشتر او را مشابه خودم می یافتم! واقعا فکر نمیکردم کسی وجود داشته باشد که تا اییییییییین اندازه شبیه من فکر کند و دقیقا همان چیزهایی که به نظر من عجیب هستند به نظر او هم عجیب بیاید و کپیِ همین حسهای فعلیِ من را در جوانی اش داشته باشد. نصف چیزهایی که شروع به تعریف کردن میکرد را هنوز تمام نکرده من میتوانستم تمام کنم!
واقعا به نظرم این حد از تشابه جالب آمد.
و بعد از بسیاری از قسمت ها که وحشتناک ناامید کننده بود اما، در نهایت به یک حقیقت محض امیدوار شدم.

ضمیمه 6 : کنسرت آواز پارسی ناظری ها "خارق العاده" بود، واقعا به نظرم خارق العاده بود. مخصوصا آهنگ جاودانگی، که دقیقا 27 دقیقه طول کشید (برای اولین بار می دیدم کل گروه در یک کنسرتِ دو ساعته، 27 دقیقه به صورت مداوم و بدون قطع کردن می نوازند) وقتی اجرای این آهنگشان تمام شد احساس می کردم واقعا نفس در سینه ام حبس شده و به CPR احتیاج دارم! اجرایشان واقعا فوق العاده بود.
درست است که عمراً به پای اجرای کنسرتشان نمی رسد اما پیشنهاد من برای گوش دادن آهنگ های رهایی و جاودانگی است از شهرام و حافظ ناظری؛ گرچه که من صدای پسر را فقط وقت هایی که با پدر می خواند دوست دارم نه وقتی خودش تنهاست. (اگر آهنگ ها را گوش دادید، آیا شما هم مثل من احساس می کنید که ریتم بعضی قسمت ها از جمله قسمت آخر آهنگ جاودانگی خیلی شبیه آهنگ هایی است که در رقص های کُردی استفاده می شوند؟)

ضمیمه 7 : فایده کنسرتش این بود که فهمیدم صدای شهرام ناظری به صورت زنده به مراتب بهتر از صدای ضبط شده اش است. و فهمیدم قیافه ی حافظ ناظری در عکس هایش به مراتب بهتر از حالت طبیعی اش است!
وقتی از کنسرت رسیدیم خانه به مامان گفتم یکی از بزرگترین شانس هایی که آورده این است که صدای من و بابا با هم خوب نیست وگرنه دائما عین پدر و پسرِ ناظری، یا عین پدر و پسرِ شجریان می خواستیم با هم پدر و دخترِ میم. بشویم و آواز بخوانیم! :)))

ضمیمه 8 : به قول ناظری ها که از قول مولانا می خوانند
شاد آمدم شاد آمدم از جمله آزاد آمدم
چندین هزاران سال شد، تا من به گفتار آمدم ...

+ شنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۶ - ۸:۱ ب.ظ - هدی |

برچسب: مرداد, نویسنده: کیانوش حیدری تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:19

صفحه بندی