ضمیمه 1 : کتاب "قصه های مسعودیه؛ تهران در آیینه ی یک عمارت" را شروع کرده ام، نوشته ی بهنام ابوترابیان. کتاب کوتاه ولی گران قیمتی که اطلاعات فوق العاده جالبی چه درباره ی تهران چه درباره ی شخصیت تاریخی مورد علاقه ی من آقای ظل السلطان دارد.
در یک جای این کتاب نوشته شده مسعود میرزا در اواسط عمر صاحب 15 میلیون تومان دارایی از قرار 5 میلیون تومان مِلک و جواهر و 10 میلیون تومان پول بوده است!! (من کاملا به صورت O: بودم! 10 میلیون تومان پول آن هم در زمان حکومت ناصری!) به یک روایت یعنی صاحب دارایی هایی حتی از پدرِ تاجدارِ خودش هم بیشتر!
بعدتر فکر کردم، ورثه ی آقای ظل السلطان واقعا چطوری این همه دارایی را به فنا بردند؟!
ضمیمه 2 : همیشه برایم سوال بود کلمه ی "میرزا" چه معنی ای می دهد. همه اش فکر می کردم میرزا لابد یعنی کسی که در زمان بی سوادیِ ملت، بلد بوده بنویسد یا مثلا شخصیت فرهیخته و فرهنگی ای که مورد احترام عامه ی مردم بوده یا چنین چیزهایی.
طبق کتاب قصه های مسعودیه، میرزا یعنی "میر زا" و به معنی امیرزاده است. تازه دوزاری ام افتاد چرا همه ی فرزندان پادشاهان قجر دارای نام های کامران میرزا و مسعود میرزا و محمدعلی میرزا و مظفرالدین میرزا بوده اند!
ضمیمه 3 : به شددددت خوشحالم که در کنسرت-نمایش شجریانِ پسر شرکت کردم. به شددددددددددت تر خوشحالم که از قسمت های مورد علاقه ام در این کنسرت-نمایش فیلم گرفتم و حالا که حالم خیلی بد است هــــــی به صدای شجریانِ پسر گوش می دهم و فضایم را عوض می کنم ... هـــــــــــــــــــــــــــی فیلم هایش را می بینم و سعی می کنم به چیزهای بد فکر نکنم ...
ضمیمه 4 : (این ضمیمه به صورت موقت است.)
شرکت در کنسرت-نمایش همایون شجریان یا به قول خودشان پروژه ی "سی" را توصیه ی اکید می کنم، بیشتر از تمام کنسرت ها و تمام تئاترهایی که تا به حال دیده ام. قیمت بلیطش البته بالاست، و می توانم از همینجا با قطعیت بگویم اگر بلیط 25هزار تومانی را تهیه کنید قطعا چیزی به جز ساختمانِ کاخ ملت را نخواهید دید زیرا حدود 3700 نفر جلوتر از شما نشسته اند! من واقعا با قلبی آکنده از غم و اندوه بلیط خریدم، اما وقتی برنامه تمام شد ابداً احساسِ "پول توی جوب ریختن" نداشتم - حسّی که معمولا بعد از تهیه ی بلیط های گران قیمت کنسرت ها گریبان آدم را می گیرد!
همان اول قبل از شروع برنامه از همه ی تماشاچیان عزیز درخواست می کنند که به جهت حمایت از گروه و حفظ حق نشر و این قبیل مسائل، فیلم برداری و عکاسی نکنید. من هم مدت زمان زیادی از برنامه را عکاسی نکردم، اما از یک جایی به بعد این شکلی بودم که به جهنمِ حق و حقوق ناشر! حیف از چنین برنامه ای است اگر ازش عکس و فیلم نگیرم!
تعدادی از عکس هایی که گرفته بودم را می گذارم که ببینید، اگرچه که خیلی از قسمت های هیجان انگیز برنامه را توی رودربایستیِ حقوق ناشر، عکس نینداختم و حالا از این بابت بسی ناراحتم.
این همان ساختمانی در کاخ سعدآباد است که کاخ ملت گفته می شود.
"پروژه ی سی" که برای اولین بار در ایران اجرا می شد به بازسازی بخش هایی از شاهنامه توسط تعدادی بازیگر می پردازد به همراه تصاویر و صداها و نورپردازی های انصافا خیلی خوب. (این قسمت آخر همان بخشی است که برای اولین بار در ایران اجرا می شد.) نکته ی مثبتش این بود که می توانستند به علت قرینگی ساختمان، به راحتی از طرح های قرینه روی بدنه ی کاخ استفاده کنند اما این کار را نکردند. ضمنا تمام اجزای روی بدنه ی ساختمان حرکت می کرد؛ ماه می چرخید و پرچم ها هر کدام به یک شکل و به یک طرف تکان می خوردند و نور چراغ ها عین مشعل کم و زیاد می شد. واقعا مشخص بود که همایون شجریان برای برگزاری این کنسرت حسابی برنامه ریخته و کلی فکر پشتش گذاشته.

سحر دولتشاهی را مشاهده می کنید در بالای بالکنِ کاخ ضحاک در نقش رودابه، و بهرام رادان در نقش زالِ سپید موی در حال بالا رفتن از ریسمان گیسوان معشوق! (نصف بیشتر نقش بهرام رادان همین "لِنگ در هوایی" از گیسوان رودابه بود!)



همایون خان در حال اجرای آهنگ مزخرف "آهای خبردار"! جا داشت همانجا یک گوجه فرنگی ای چیزی پرت کنم توی سرش!
و عکس بعدی مربوط به آخرین قسمت برنامه است ...
جایی که آقای شجریانِ پسر، بسیار استادانه و بسیار بسیار هنرمندانه صاف دست گذاشت روی حس های ملّی مان و ما را یکپارچه غرق در احساسات ناسیونالیستی کرد. خواندنِ دوباره ی بخشی از آهنگ "مرغ سحر"، و یک شعر خیلی خوب درباره ایران درحالی که تصویری از تخت جمشید و قله ی دماوند را می دیدیم ...
و به قول همایون خان،
در حصر هم آزاده ای ...
ضمیمه 5 : فردا پس فردا اگر بتوانم، یک فیلم کوتاه از همین حُسنِ خِتام کنسرت-نمایش را می گذارم تا شما هم با دیدنش احساسات ناسیونالیستی تان تحریک شود. - البته "اگر" اساسا دارای عِرق و حسی به ایران باشید.
برچسب: مرداد,
نویسنده: کیانوش حیدری