خرید بک لینک
یک ساعت و چهل و پنج دقیقه است که پشت به دیوار جینگیل بینگیلی ام، لپ تاپ را گذاشته ام جلویم و دارم تلاش می کنم چیزی برای نوشتن پیدا کنم.
هیچ چیز برای نوشتن در امروز صبحم وجود ندارد. اما چون دلم می خواست بنویسم، تنها و تنها چون دلم می خواست بنویسم، این پست را به ثبت رساندم. همین.

ضمیمه 1 : به نظرت بس نیست؟
به نظر من که بس است دیگر.

ضمیمه 2 : بعله. اینگونه است که ما 12 سال مردی را در مقام شهردار پایتخت کشورمان می گماریم که صدها بار ادعای پاکی و برائت از هر گونه فساد در میان افراد تیم اجرایی خودش داشته. سپس مشاهده می کنیم که پس از برکناری مرد فوق الذکر از مقام شهردار، به یک ماه نکشیده معاون و قائم مقامش بازداشت میشود! و آن چه که تا به حال از اتهامش اعلام شده چیست؟ اتهام "مالی"!
بعله! اینگونه است که ما دیگر حرفی برای گفتن نداریم!

ضمیمه 3 : من از اولش نمی خواستم باشم. تو اول گفتی می خواهی باشم، بعد گفتی نمی خواهی. حالا دوباره می خواهی انگار، و همزمان نمی خواهی. می شود یک تصمیم قطعی بگیری؟ تصمیمت را بگیر که چند چندی با خودت. تکلیف خودت را روشن کن که بالاخره می خواهی باشم یا نه. گرچه، من باشم یا نباشم تو از همان اولش قرار نبوده که باشی.
پس؛ نباش دیگر. و این همه روی بودنت پافشاری نکن.
- خواهش می کنم.

ضمیمه 4 :
ما گشته ایم، نیست، تو هم جستجو مکن
آن روزها گذشت، دگر آرزو مکن
دیگر سراغ خاطره های مرا مگیر
خاکستر گداخته را زیر و رو مکن
فاضل نظری

+ چهارشنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۶ - ۱۰:۴۳ ق.ظ - هدی |

برچسب: شهریور, نویسنده: کیانوش حیدری تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 11:14

صفحه بندی