خرید بک لینک
طی 24 ساعت آدم های اطرافم را در موقعیت های مختلفی که داشتند تحت نظر گرفتم چون داشتم منفجر می شدم. چون لازم بود با یکی حرف بزنم قبل از اینکه موج انفجارم همه را درگیر کند. مشکل اینجا بود که آدم های اطرافم ندانسته فرصت حرف زدن را از من گرفتند. 6 نفر بدون اینکه متوجه باشند من دارم این پا آن پا می کنم تا حرف بزنم، اجازه ندادند هیچ کدام از مقدمه چینی هایم به سرانجام برسد.
و آن وقت بود که گرفت.
موج انفجار من، اول از همه مامان را گرفت.

ضمیمه 1 : فیلم لانتوری را دیدم، برای دومین بار. و تازه امروز وقتی برای دفعه ی دوم صحنه ای را دیدم که باران کوثری پشت فرمان ماشین سعید نشسته و بقیه ی گروه دست به کار می شوند تا سعید را توی صندوق ماشینش جا کنند (!) دوزاری ام افتاد!
بله! صحنه ای که در این پست بهش اشاره کرده بودم دقیقا همین صحنه ی مذکور در فیلم است، نوید محمدزاده در جایی جلوی بالکن اتاق من ولو شده روی زمین و مشغول داد کشیدن است؛ بقیه ی ماشین ها هم در حال بوق زدن اند (که البته صدای بوق شان در فیلم مشخص نیست) چون بابت هر بار فیلمبرداری این صحنه اعضای کادر فیلم مجبور بوده اند قسمتی از خیابان را ببندند و جلوی ماشین های عادی در حال حرکت را بگیرند زین رو راننده های شاکی که اجازه حرکت نداشتند بوق می زدند!
آن روز کلی حرصم گرفته بود که این کدام بازیگر درپیت و مزخرفی است که نمی تواند مثل آدم بازی کند و مجبورند صد بار صحنه اش را تکرار کنند! حالا از یادآوری اش خنده ام می گیرد.

ضمیمه 2 : هدیه برایم تعریف کرد که در حال آمدن به خانه ی ما بوده و از قضا سر فیلمبرداری همین صحنه ی فیلم لانتوری دقیقا از جلویشان رد شده و هی نگاه کرده و از آن جایی که نتوانسته بازیگر معروفی را تشخیص بدهد - چون احتمالا مادر نوید محمدزاده هم نمی توانسته بچه اش را با این میزان ریش و این مدل مو تشخیص بدهد! - پیش خودش گفته معلوم نیست در حال ساختن چه فیلم مزخرفی هستند که حتی یک آدم شناخته شده هم تویش نیست!
از تشابه فکرهای خودم و هدیه بر سر یک فیلم، خنده ام می گیرد!

ضمیمه 3 : البته که دلمان می خواست در این المپیک همه ی اعضای کاروان ایران مدال طلا می گرفتند، ولی به نظرم باید به این فکر کنیم که برای هر رشته چقدر سرمایه گذاری کرده ایم و چقدر سرمایه مان جواب داده. مثلا چقدر به نجمه خدمتی یا مهسا جاور یا مجتبی عابدینی طفلکی یا حسن تفتیان بدبخت امکانات داده ایم که ازشان توقع مدال داریم. در تمام این چهار سال فاصله از المپیک قبلی چقدر برای رشته ای به جز فوتبال اهمیت قائل شده ایم که حالا فکر می کنیم سرمایه مان به هدر رفته و کاروان مان خوب نتیجه نگرفته.
مسلّما من هم دلم می خواست حدادی و روزبهانی و سوریان طلا می گرفتند، ولی اگر نگرفته اند دلیلش قطعا کم کاری آنها نیست.
به نظرم قبل از هر چیز باید اول حرف های آدم ها را شنید بعد توی دلمان درباره شان قضاوت کرد، مثل همه حرف های احسان حدادی بعد از حذف شدن اش. مثل بغض حمید سوریان بعد از باختن اش.

ضمیمه 4 : مثلا من دلم برای مجبتی عابدینی و حسن تفتیان واقعا سوخت. واقعا واقعا. بعد آرزو کردم کاش برای آدم هایی که در این المپیک شگفتی آفریدند یک پاداش درست و حسابی در نظر گرفته شود.

ضمیمه 5 : بعدترش فکر کردم چرا ما فوق تخصص این را داریم که بزنیم قهرمان هایمان را له کنیم؟ چرا مشابه ماجرایی که برای علیرضا دبیر افتاد برای حمید سوریان هم رخ داد؟
چرا باید تاریخ را دوباره و دوباره با تلخی اش تکرار کنیم؟

ضمیمه 6 : مطمئن نیستم صحت داشته باشد ولی یک جا شنیدم سوریان برای اینکه در روز وزن کشی به وزن دسته پایین تر برسد توی یک روز "7 کیلو" وزن کم کرده! الان فارغ از درست یا غلط بودن قضیه، سوال من این است که چطوری می شود توی یک روز 7 کیلو وزن کم کرد و احتمالا نمُرد؟!

ضمیمه 7 : پانزده سال قبل تعداد آدم هایی که در ایران از والیبال سر در می آوردند شاید فقط کمی بیشتر از تعداد آدم هایی بود که در حال حاضر از ترامپولین سر در می آورند. حالا والیبال مان به جایی رسیده که امیرعلی فینگیلی موقع فوتبال دستی بازی کردن با امیرپارسا بلند بلند گزارش می کند "فرهاد قائمی می زنه و گل برای ایران!"
این نشان می دهد که اگر دلمان بخواهد می توانیم رشته های دیگری به جز فوتبال را توسعه بدهیم.

ضمیمه 8 : یک بازگشت رویایی برای نادال در ست دوم بازی امشب! 5-2 عقب باشی و 5-7 ببری! رسما احساس می کردم این همان رافائل نادال سابق است که لباس آستین حلقه ای با رنگ های عجیب غریب می پوشد و جلوی فدرر در فینال ویمبلدون 5 ساعت و نیم بازی می کند و در نهایت قهرمان می شود!
بعد وقتی ست سوم را باخت و مدال برنز را هم از دست داد، فهمیدم این رافائل نادال مصدوم است که تی شرت می پوشد و زانویش درد می کند و فرت و فرت از تمام رقابت های بین المللی حذف می شود.

ضمیمه 9 : مُردَم از بس در این تابستان شمعدانی قلمه زدم و نگرفت، بگونیا کاشتم و خشک شد، کرچک هایم نصفه و نیمه دچار آفت شدند و گل کاغذی هایم از گل رفتند.
مُردم از بس در این تابستان به گل هایم رسیدگی کردم و هیچ نتیجه ای نگرفتم.

برچسب: 24 مرداد,24 مرداد به میلادی,24 مرداد کنسرت بنیامین,فال 24 مرداد,کنکور 24 مرداد,فال 24 مرداد 93,متولدین 24 مرداد,کنکور 24 مرداد 93,کنسرت 24 مرداد,کنسرت بنیامین 24 مرداد 93, نویسنده: کیانوش حیدری تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 21:14

صفحه بندی