خرید بک لینک
دو هفته از رفتنِ بابا گذشته، و حالا چهارمین نفر هم از فامیل با وضعی اسفبار در بیمارستان بستری شد.
همه چیز بیشتر شبیه داستان است تا واقعیت. شبیه یک داستان ترسناک.
و من این شکلی ام که، خدایا می شه دیگه بسّه؟
می شه الان همه مون pause بشیم تا بابا برگرده؟؟

ضمیمه 1 : Sometimes one truth makes every other thing seem like a lie

ضمیمه 2 : الان کاملا می توانم درک کنم چرا بعضاً آدم ها وقتی وارد فاز شوک زدگی می شوند کلا می زنند زیر همه چیزِ زندگی شان.

ضمیمه 3 : نتیجه می گیریم که همیشه می تواند روزی بدتر از روزهای بدمان سر برسد.

ضمیمه 4 : احساس مزخرفی دارم که هر چقدر برای نبودنش تلاش می کنم به جایی نمی رسم.

ضمیمه 5 : جهت تمدد اعصاب کتاب "شب طاهره" را شروع کرده ام نوشته ی سرکار علّیه ی مکرمه ی محترمه ی مورد علاقه، بلقیس سلیمانی؛ فقط به دلیل اینکه روزی ده دقیقه هم که شده اضطراب ها و اتفاق های ناراحت کننده را - که تخت گاز دارند خودشان را بهمان می رسانند - فراموش کنم.

+ یکشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۶ - ۹:۲۰ ق.ظ - هدی |

برچسب: پنجم,شهریور, نویسنده: کیانوش حیدری تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 11:14

صفحه بندی