ضمیمه 1 : بعدتر فکر کردم، آیا وقتی حرفی از چیزی می زنیم الزاما معنی اش این است که باید کاری مرتبط با آن هم انجام بدهیم؟ آیا وقتی من درباره ی یک فیلم حرف می زنم معنی اش این است که باید فیلم هم بسازم؟! :))
ضمیمه 2 : احساس می کنم در حال گذراندن زندگی در جایی مثل بندرعباس هستم لابد؛ یا مثلا شهر ریاض. یا یک نقطه در کویر لوت حتی. انقدر برف و باران نباریده امسال که بابت این دو سانتی متر برف عین بچه ها ذوق زده شده ام!
ضمیمه 3 : به قول این ترانه ی کودکانه ی قدیمی،
برف اومده برف اومده بیا بیا دلم چه بی تاب شد
اگر که زودتر نجنبی یهو دیدی تموم شد و آب شد.
ضمیمه 4 : من خودم یکی از دغدغه مندان برای حفظ فرهنگ و تاریخ و ادبیات فارسی هستم. ولی آیا واقعا در مقابل کلمه ی عضو کردن، کلمه ی deعضو کردن خیلی خیلی راحت تر و سریع الانتقال تر از عبارت "عضویت را لغو کردن" نیست؟ آدم سریع می گوید عضو، و دی عضو. به نظر من که هم مفهومش راحت تر است هم استفاده کردنش!
ضمیمه 5 : گاهی وقت ها فکر می کنم این واقعا حالت ایده آلی است اگر بتوانیم همه ی آدم ها با هر نوع اخلاق و رفتار اجتماعی و از هر طبقه ای که هستند را تحمل کنیم و ارتباط دوستانه ای با آنها داشته باشیم.
اما واقعا، واقعا تحمل بعضی مردها از حد توان من خارج است. گفته بودم که از مردهای اِواخواهر متنفرم.
از مردهای خاله زنک هم همینطور.
ایضا از مردهایی که همه چیز را به روی خودشان می آورند بی توجه به اینکه اساسا چه کسی در اطرافشان است.
برچسب:
نویسنده: کیانوش حیدری