خرید بک لینک
نوشتنم نمی آمد در این دو سه هفته. زورکی هم که صفحه ی وبلاگم را باز می کردم و چشم می دوختم به پنل مدیریتم، باز نوشتنم نمی آمد.
وبلاگ نویسی کلا به نظرم بستگی به رویکرد ما در زندگی دارد. می توانیم یک وبلاگ را با پست هایی به صورت "ماهی یک بار" بشناسیم که از خواندن هر پستش دلمان حال بیاید و بگوییم "دم ات گرم با این نوشتنت" یا می توانیم یک وبلاگ روزانه نویسی را شاهد باشیم که پر است از روزمره جات؛ و قریب به اتفاق نوشته هایش برای ما قابل درک نیست چون آنقدر زندگی خصوصی نویسنده اش را شامل می شود که عمرا نمی توانیم از آنها سر در بیاوریم.
ترجیح می دهم وبلاگم بین این دو حالت باشد. که روزمره نویسی است اما هر از گاهی یک پست خیلی خوب و حال دهنده به فرد خواننده بنویسم.

ضمیمه 1 : اتفاقی که امروز در اهواز افتاد به نظرم واقعا حادثه ی وحشتناکی بود.
وقتی مدت ها صدای کسی را نشنویم، کاملا طبیعی است که یکهو فریاد بکشد.

ضمیمه 2 : اینکه فرض کنیم ماجرای امروز یک حادثه ی تروریستی بوده چون زن ها و بچه ها کشته شده اند کاملا منطقی به نظر می رسد. اما وقتی از آن طرف به قضیه نگاه کنیم، اینکه "زن ها و بچه ها" در نظر خیلی از آدم ها به مقیاسی تبدیل شده اند تا میزان دل سوختگی را در دیگران شدت بدهند، و مثلا اگر در یک حادثه زن و بچه ای کشته نشده باشد زیاد حادثه ی مهمی نیست و اساسا کشته شدن زن ها و بچه ها به این خاطر در اخبار اعلام می شود که نشان بدهد آن حادثه چقدر دلخراش بوده، اینکه از کشته شدن زن ها به عنوان یک ابزار برای سوزاندن جگر و برانگیختن عواطف انسانی استفاده می کنند به نظرم واقعا حرکت مسخره ای است.
شاید دارم گرایشات فمینیستی پیدا می کنم؛ نمی دانم! اما از اینکه از تعداد زن های کشته شده در هر ماجرایی عمق آن فاجعه را استنباط می کنند خوشم نمی آید.

ضمیمه 3 : ولاسکو چه حرکتی با آرژانتین زد که لهستان را برد! کف کردم اصلا.
چقدر جای ولاسکو در این روزهای والیبال مان خالی است.

ضمیمه 4 : چند تا گلدان گل جدید برای بالکن اتاقم خریدم و گلهای خشک شده ی قبلی را ریختم دور.
به استقبال پاییز با گل های جدید :)

برچسب: نویسنده: کیانوش حیدری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 15:36

صفحه بندی