روزها تا قبل از ساعت 3 بعد از ظهر معمولا در دقایق بیکاری ام فکر می کنم یعنی این آدم ها غایت آمال شان همین بوده؟ که هر کدام یک میز داشته باشند، با یک کامپیوتر جلویش، و یک لیوان که نشان می دهد این آدم در این مجموعه حق آب و گِل دارد، و احیانا اگر کمی ذوق و سلیقه درون وجودش موجود باشد یک نقاشی مداد شمعی کج و کوله ی به
دیوار آویزان شده که دخترش برایش کشیده، و یک تلفن با تقویم رومیزی و یک برگه زیر شیشه ی میز که شماره ی داخلی های مجموعه را رویش نوشته اند. و در همه جا، یک علی آقا هست که دو سه ساعت یک بار با یک سینی وارد اتاق شود و لیوان چای هر کس را دم میزش تحویل بدهد و کارمندان از اوضاع وخیم اقتصا
دی بگویند و قسط هایی که پرداخت نشده و موعد اجاره خانه که نز
دیک است تمام شود و خانه کجا بود در این وضعیت!
این تصویری است که در همه جا از تمام کارمندان شرکت ها و موسسات مختلف در ذهن من وجود دارد و فقط dose اش در اداره های مختلف متفاوت است.
قشنگ حالم از این تصویر بد می شودها. قشنگ.
ضمیمه 1 : انقدر تلاش کردم چیزی پیدا کنم که با خوردنش خستگی از تنم خارج شود یا با نخوردنش سردرد بشوم یا اصلا دلم بخواهد برای دادنِ یک حال به خودم یک لیوان از آن چیز بنوشم.
به قول مهشاد احتمالا فقط شیرکاکائو میهن تا به حال به این مقام رسیده و لاغیر!
ضمیمه 2 : و فردا نهار ... مرصّع پلوی خوشمزه!
ضمیمه 3 : از اینکه اطلاعات اضافه ای داشته باشم که هیچ ربطی به من ندارند حوصله ام سر می رود.
ضمیمه 4 : من این شکلی ام که، خواهش می کنم نق نزن! محض رضای خدا!
ضمیمه 5 : خستگی ام امروز در نمی رود به این حال و احوال.
برچسب:
نویسنده: کیانوش حیدری
تاريخ: يکشنبه
28 بهمن
1397 ساعت: 12:26