خرید بک لینک
مهم این نیست که بتوانیم صبح زود بلند شویم و سر کار برویم و عصر هم به خانه برگردیم. مهم توی زندگی این است که در موقعیت هایی که دلمان بدجور می خواهد از جایمان تکان نخوریم اما به طرز ناامیدکننده ای مجبوریم کاری را انجام بدهیم، بتوانیم کِش بیاییم و پاره نشویم. همه ی آدم ها کِش می آیند اما نکته در آن نقطه ای است که هر کسی علی رغم همه ی کِش آمدن هایش، پاره می شود. یک بار می بینی یک نفر به خاطر مسافرت فصلی ای که باید به خارج از کشور می داشته اما این فصل شوهرش نتوانسته برایش فراهم کند، پاره می شود و با شناسنامه ای که نشان میدهد یک زن مطلقه است به خانه ی پدرش بر می گردد. یک بار هم می بینی یک نفر با 4تا بچه در یک خانه ی 50متری در نزدیکیِ بهشت زهرا زندگی می کند و هر روز صبح با اتوبوس می رود تجریش و خانه ی مردم را تمیز کند و شب هم بر می گردد خانه اش، اما پارگی در هیچ جای زندگی اش نیست. دارد شب و روز کِش می آید اما پاره نمی شود.
موفقیت آدم ها در زندگی نه در نقطه هایی است که کاری روتین و عادی انجام می دهند. بلکه تمام موفقیت افراد به گمان من در نقطه هایی خلاصه می شود که یک نفر حسّابی کِش آمده است اما پاره نمی شود. که شب و روز بیشتر و بیشتر کِش می آید اما پارگی در هیچ کجایش نیست.

ضمیمه 1 : یک تقویم رومیزی یا تقویم دیواری برای خودمان بگذاریم و روزهایی که باید کِش می آمدیم و از قضا آمده ایم را تویش علامت بزنیم. اینکه من کِش آمده ام اما پاره نشده ام هنوز، حالا تبدیل به 10 روز شده. به امید اینکه یکهو ببینیم مثلا پنج سال است هر روز کِش آمده ایم؛ اما پاره، هرگز!

ضمیمه 2 : در تصوراتم هم نمی دیدم یک روز مجبور شوم در شرایطی قرار بگیرم که علی رغم میل باطنی ام واتس اپ روی گوشی ام بریزم.
قصد دارم عمیقا با حالت اعتیادآور این نوع برنامه ها مبارزه کنم. به امید موفقیت!
و البته، به امید ادامه ی زندگی در حالت دلچسب فعلی. که هیچ خبر اضافه ای از هیچ کسی نداری!

ضمیمه 3 : کوفتی لامصب کاش این بیست و نهم زودتر می آمد و تمام می شد و خلاص مان می کرد.
اینطوری پا در هوا.

ضمیمه 4 : حالا شرایط جوری شده که من و هدیه برعکس شده ایم. من که همیشه از صدها سال قبل از هر برنامه ای در اولین مغازه خرید می کردم و تمام می شد، در فاصله ی یک ماه مانده به عروسی در شرایطی که نصف مغازه های شهر را گشته ام هنوز لباس ندارم و هدیه در همان اولین خیابان شهر از سه ماه پیش لباسش را خرید! :|
همیشه آپشنِ تغییر را برای خودتان تصور کنید و در اش را باز بگذارید؛ حتی اگر مثل من کاملا آدمِ "سخت تغییر کن" ای باشید!

ضمیمه 5 : به هر حال باید بعضی وقت ها از بعضی چیزهایی که دوست داریم بگذریم. مجبوریم به هر حال.

ضمیمه 6 : ازوفاگوگاستروسکوپی ... الکتروکواگولاسکوپی ... پروکتوسیگموئیدوسکوپی ...
تا به حال من فقط لاپاروسکوپی و آندوسکوپی و کلونوسکوپی را شنیده بودم اما موارد بالا، عجیب ترین "(...)اُسکوپی" هایی بودند که شنیدم!

ضمیمه 7 : خدایا بی زحمت به من قدرت بده. و البته توان.

ضمیمه 8 : به گلدان های بالکنم رسیدم بعد از حدود دو هفته. ساناز عزیزم دوتا غنچه کرده!

ضمیمه 9 :
دیگران چون بروند از نظر، از دل بروند
تو چنان در دل من رفته که "جان" در بدنی!

ضمیمه 10 :
گر فلاطون به حکیمی مرض عشق بپوشد،
عاقبت پرده برافتد ز سر راز نهانش.

ضمیمه 11 : واقعا سعدی درست می گوید و باید ترسید از این عاقبت که پرده بیفتد ز سر راز نهانش.

برچسب: نویسنده: کیانوش حیدری تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 12:26

صفحه بندی