وقتی اول دبستان بودم معلم مان حرف "واو" در کلمه ی "اول" را با تش
دید می خواند و می گفت این کلمه باید با تش
دید نوشته شود اما روی حرف "واو" در کلمه های "دوم" و "سوم" هیچ مکثی نمی کرد و سریع از رویشان می پرید و می گفت این کلمات بدون تش
دید نوشته می شوند. عقلش نمی رسید به جای اینکه با استدلال های مضحک و طرز تلفظ های احمقانه بخواهد غلط های مسخره ی آموزش و پرورش در تالیف کتاب را توجیه کند، مثل بچه ی آدم به 30تا بچه بگوید آقاجان "اول" با تش
دید نوشته می شود چون مولف کتاب اینطور نوشته. و "دوم" و "سوم" بی تش
دید نوشته می شوند چون مولف کتاب یادش رفته تشدید بگذارد یا حال کرده بدون تشدید بنویسدشان. به همین سادگی به جای اینکه تلفظ های واقعا احمقانه ای برای کلمات "دوم" و "سوم" از خودش ابداع کند؛ جوری که بعد از 20سال هنوز آن طرز تلفظ ها توی ذهن من باقی مانده باشد!
و این جزء معدود مواردی است که پدیده ی بزرگ شدن اتفاق مبارکی است به گمان من. چون خودت تصمیم می گیری که اوّل را می شود با تشدید نوشت و دوّم و سوّم هم تشدید می خواهند. و کلاسها و اسبها و ماشینها می توانند سر هم نوشته شوند و ها بهشان بچسبد اما می نویسد و می خواند و می میرد را بهتر است جدا نوشت. که علی شریعتی کتابِ بهتر از "کویر" هم دارد و مهدی اخوان ثالث شعرهایی به جز آن چند موردی که در کتاب ادبیات مدرسه قبل از شعر "پاییز" نام برده شده بود سروده است. که شعر، فقط در ضجّه مویه های مسعود سعد سلمان خلاصه نمی شود و نیست یکدم شکند خواب به چشم کس و لیک غم این خفته ی چند خواب در چشم ترم می شکند تنها همین یک معنی را نمی دهد و ای بسا نیما یوشیج بدبخت موقع سرودن این شعر حتی روحش هم خبر نداشته از معنی ای که سال ها بعد معلم ادبیات مدرسه ی شما می خواهد برایش ابداع کند!
من عاشق همین قسمت از بزرگ شدنم. که زندگی دیگر آن چیزهایی که معلم مدرسه گفته یا آنجور که در کتاب های دانشگاه نوشته نیست و به همان ها محدود نمی شود. که زندگی آن چیزی است که تو تصمیم می گیری باشد.
و همه ی چیزهایی که تو بخواهی نباشند هم نیست.
ضمیمه 1 : یاد حرف مهشاد می افتم و اینکه ما - من و فریبرز - وارد قلمرو پادشاهی اش شده ایم!
خنده ام می گیرد.
ضمیمه 2 : صبح مسکّن خورده بودم چون نمی دانستم سه ساعت بعد قرار است تست اعتیاد بدهم. و فراتر از آن، نمی دانستم خوردن 500میلی گرم پاراستامول با 50میلی گرم کدئین باعث می شود جواب تست اعتیاد مثبت بشود!
هم خنده ام گرفته بود هم نمی توانستم به آقای مسئول آزمایشگاه بقبولانم که معتاد نیستم و از قرص های روانگردان استفاده نکرده ام!
ضمیمه 3 : دارم لِک و لِک کنان، بالاخره داستانم را می نویسم بعد از پنج هزار سال!
ضمیمه 4 : الان هیچ حسی ندارم از تغییری که دارد در زندگی ام رخ می دهد. به نظرم اصلا انگار تغییر نیست!
ضمیمه 5 : وای از فرآیند انتخاب لباس.
ضمیمه 6 : انقدر خوشحالم دارد لیگ ملت های آسیا شروع می شود. اصلا انگار این روزهایم می طلبد یک هیجان از نوع فوتبال.
ضمیمه 7 : به قول اخوان ثالث،
قصه است این، قصه، آری قصه ی درد است
شعر نیست
این عیار مهر و کینِ مرد و نامرد است
این گلیم تیره بختی هاست
خیسِ خونِ داغ سهراب و سیاوش ها،
روکش تابوت تختی هاست ...ضمیمه 8 : چقدر خوب گفته این مهدی آقا! چقدر خوب!
برچسب:
نویسنده: کیانوش حیدری
تاريخ: يکشنبه
28 بهمن
1397 ساعت: 12:26