خرید بک لینک

نصف بیشتر روزهایی که سر کار می روم فکر می کنم بعضی از این کارمندان چطور 10 سال و 5 سال توانسته اند دوام بیاورند در این محیط؟ اصلا چطور می شود 5 سال توی محیطی کار کرد که آدم هایش انقدر کوچک اند و فکرهایی انقدر مسخره و احمقانه دارند؟
مساله به نظر من اینجاست که هر فرد وقتی تبدیل به کارمند یک مجموعه شد در همانجا به بلوغ می رسد و طبق استانداردهای همانجا رفتار می کند. انگار که همه ی آدم ها در یک مجموعه بعد از مدتی refactor می شوند و دوباره برنامه نویسی می شوند از اول. پس اگر مدیر یک مجموعه بچه است و رفتارهای بچگانه از خودش بروز می دهد، همه ی کارمندان هم بر اساس همان اصلِ "بروز دادن رفتارهای بچگانه" به بلوغ می رسند و بعد از مدتی؛ سخت، خیلی خیلی سخت می شود توقع داشت یک کارمند رفتارهای بچگانه انجام ندهد.

ضمیمه 1 : هر روز که می گذرد من بیشتر به زوایای پنهان شخصیت مهندس الف. مدیرم پی می برم. هر بار که با او صحبت می کنم بیشتر و بیشتر می فهمم چقدر تیز و چقدر مدیر است که توانسته یازده سال مدیر یک مجموعه باقی بماند! قطعا ضعف هایی هم دارد، شکی نیست. اما به نظرم اخلاقش واقعا برای مدیر بودن خوب است.
مشکل خودش نیست، مساله ی رفتارهای بچگانه و احمقانه و مسخره مربوط به قائم مقامش مهندس قاف. است. هرگز پیش از این ندیده بودم یک مرد چنین رفتارهایی از خودش بروز بدهد. گاهی اوقات من تا ده روز بعد از یک رفتارش به حالت Not Responding در می آیم و فقط باید End Task کرد که از آن حال خارج شوم، بس که رفتارهای مهندس قاف. برای یک مرد چهل ساله عجیب است!
اصلا نمی فهمم اش.

ضمیمه 2 : دست کسی را که روزهای تعطیل را در تاریخ بشریت برای اولین بار در بین روزهای هفته گنجاند از همین جا می بوسم!
بعد نوبت بوسیدن دست کسی می رسد که عید سعید قربان را تعطیل رسمی اعلام نمود. متشکرم حقیقتا!

ضمیمه 3 : بهترین حس، بعد از یک روز تعطیل که صبح حسابی خوابیده ای و بعد از ظهر به تمام کارهای ناتمام و نرسیده رسیده ای! به به!

ضمیمه 4 : همه ی زندگی ها از دور خوش و دلچسب و شیرین اند، جوری که حسرتت را بر می انگیزند و وقتی از نزدیک نگاهشان می کنی در اکثر مواقع فکر می کنی چه خوب که در آن زندگی حضور نداری!
انقدر راحت درباره ی زندگی های دیگران حسرت و آه و "خوش به حالش" نکشیم!

ضمیمه 5 : بخشی از خاطرات سفیر دربار بریتانیا که به دیدار فتحعلی شاه قاجار آمده بود:
درشکه ای که آن قدر مورد توجه شاه قرار گرفته بود، سپس به شاه تعلق گرفت و او هم همانقدر محظوظ شد، و بیشتر از آن از دو توپخانه سوار پرسرعت و پرقدرت که به او اهدا شد. و گفت "این ها همه ی دشمنان مرا نابود می کنند." ایلچی توضیح داد که این توپخانه ها را برای نمونه آورده تا رعایای هوشمند شاه شبیه آن ها را بسازند، و باید برای رفت و آمد کالسکه های چرخدار جاده سازی کند و جاده اگر به مردم شناسانده شود برای تفریح و تجارت و جنگ هم مفید خواهد بود.
تعریف از خِرَدی که چنین توصیه ای کرده بود به عرش رسید. همه گفتند که جاده موجب پیشرفت است و برای ایران هم زینت است هم افتخار. برای ساخت و ساز جاده و تعمیر و نگهداری آن ها طرح هایی خواستند که تهیه شد. به ایلچی گفتند که به زودی فرمان سلطنتی صادر می شود. همه از تفکری که به اقدامی به این مفیدی انجامیده بود که راه را برای پیشرفت دائمی باز می کرد خشنود بودند.

آدم هرگز فکر نمی کند کِی و چه زمانی جاده برای اولین بار تعریف شده! مسخره نیست که ما تا قبل از دوران سلطنت فتحعلی شاه قاجار "جاده" ندیده بودیم؟!
(از کتاب "نماهایی از ایران" نوشته ی سِر جان مَلکُم)

ضمیمه 6 :
عبث ای ابر، زحمت می دهی دریای رحمت را
به "صد طوفان"، غبار از خاطر ما بر نمی خیزد!
صائب تبریزی

برچسب: نویسنده: کیانوش حیدری تاريخ: شنبه 4 آبان 1398 ساعت: 14:36

صفحه بندی