24 شهریور
این هم از شانس من است که اکثر آدم هایی که به وبلاگ شان علاقمندم، یا خودشان با دست های خودشان وبلاگشان را بسته اند یا وبلاگشان متروک مانده و دیگر نمی نویسند یا وبلاگشان فیلتر شده و یا از اساس به یک نفر دیگر واگذار کرده اند امر وبلاگ نویسی را.ضمیمه 1 : عبارت "آخیش دیگه هیچ کدومتونو نمی بینم" را خیلی خ...
18 مرداد
در کتاب روزگاران دکتر عبدالحسین زرین کوب - که به صورت شبی دو سه صفحه در حال خواندنش هستم - در فصل طلوع هخامنشیان، درباره ی روند فتح بابِل به دست کوروش مطلب جالبی نوشته شده:[...] نه غارت و تخریبی روی داد، نه کسی به قتل رسید. کوروش در ورود به این شهر باستانی (539 قبل از میلاد) خود را به عنوان فاتح و پ...
19 مرداد
تذکر اول پسرم، من چمدان یا احتمالا ساک دستی ات نیستم که "متعلق شدنی" باشم. آدم ها اشیای توی قفسه ی کتابخانه ات نیستند که فکر کنی می شود به راحتی آنها را صاحاب شد بعد به ترتیب قد آنها را چید توی قفسه و هر از گاهی با یک دستمال گرد و خاک شان را گرفت. هیچ آدمی قابل تملک نیست.تذکر دوم بچه جان، نگذار یک ح...
24 مرداد
طی 24 ساعت آدم های اطرافم را در موقعیت های مختلفی که داشتند تحت نظر گرفتم چون داشتم منفجر می شدم. چون لازم بود با یکی حرف بزنم قبل از اینکه موج انفجارم همه را درگیر کند. مشکل اینجا بود که آدم های اطرافم ندانسته فرصت حرف زدن را از من گرفتند. 6 نفر بدون اینکه متوجه باشند من دارم این پا آن پا می کنم تا...
29 مرداد
(این یک مطلب تاریخی است.)سوالی که من همواره در دوران مدرسه داشتم ولی هیچ معلم تاریخ ای بهش پاسخ درست و حسابی نمی داد این بود که وسط خاندان هخامنشی که سلطنت علی الاصول از پدر (یعنی کوروش) به پسر (یعنی کمبوجیه) منتقل می شده، یکهو "داریوش" از کجا پیدایش شد! در کتاب روزگاران توضیح داده که داریوش پسر ویش...
31 مرداد
هیچ وقت آنهایی که سعی می کنند با تمام اطرافیان شان به اندازه یکسان ارتباط داشته باشند را درک نمیکنم.همه ی آدم های توی زندگی مان به گمان من به یک اندازه اهمیت ندارند. همه که نمی توانند مُهره ی شاه باشند یا وزیر، بعضی ها فیل هستند بعضی ها رخ و بعضی ها هم اسب. بقیه ی آدم ها سرباز می شوند که نهایت فعالی...
هفدهم شهریور
وبلاگ بیمارستانی daily thoughts of me اول ها فقط "متعلق" به من بود، حالا ولی "شبیه" به من هم شده.حالا این وبلاگ خود من است، بعضی وقت ها با انرژی و بی وقفه روزی یک پست می گذارم و منتظرم فردا بشود و دوباره پست جدید بگذارم؛ بعضی وقت ها هم pause می شوم، کل روزهای زندگی ام pause می شوند و انگار می کنی که...