23 مرداد
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/27 | ساعت: 12:19
این روزها بیشتر از هر زمان دیگری به دوران میانسالی ام فکر می کنم - اگر اساسا پا به چنین دوره ای بگذارم.باباجون را که می بینم هی بیشتر و بیشتر میانسالی خودم را تصور می کنم ... لابد من هم نشسته ام روی یک ویلچیر - چون در عُنفوان جوانی از ناحیه ی زانو و کمر به میزان کافی درب و داغون هستم و تکلیف پیری ام...
16 تیر
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/9 | ساعت: 19:24
فکر می کنم، این واقعا احساس عجیبی است وقتی موجودِ 63 سانتی متری ای را می بینی که آدم ها می گویند چقدر فاصله ی دماغ و دهنش شبیه توست و اخلاقش برای نخوابیدن عینا مشابه تو است؛ اینکه در اوج خواب آلودگی برای چهار دقیقه چشم هایش را می بندد و بعد بلند می شود و خواب کاملا از سرش پریده! این واقعا حس عجیبی ا
18 تیر
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/9 | ساعت: 19:24
وقتی چیزی قبلا بود و حالا دیگر نیست و تو کوچکترین مشکلی نداری بابتِ نبودنش، یعنی آن "نبودن" درست است. یعنی "نبودن" و "وجود نداشتن" حادثه ی درستی بوده که رخ داده. حالا چه اتفاقی بوده باشد و چه عمدی مهم نیست، مهم اصلِ نبودن و وجود نداشتن است.فرقی نمی کند قبلا "لباسی" داشتی که حالا دیگر نداری یا یک "وس
22 تیر
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/9 | ساعت: 19:24
به نظرم Gmail کار واقعا مزخرفی می کند که chats را برای آدم نگه می دارد. باعث می شود تو یکهو پرتاب شوی به گذشته ی خیلی دور و روزهایی که با آدم هایی صرف شده اند که حالا دیگر سهمی در زندگی ات ندارند.خواندنِ اینکه چقدر با آدم هایی حرف برای گفتن داشتی که حالا اگر ساعت ها هم کنارشان قرار بگیری تنها "سکوت"
25 تیر
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/9 | ساعت: 19:24
مدت ها زمان صرف کردیم تا حالیِ امیرعلی بشود که اگرچه حمیدرضا قد اش از من بلندتر است اما همسن هستیم و هر دو با هم در یک روز به دنیا آمده ایم و به چنین پدیده ای می گویند خواهر و برادرِ "دوقلو". و این پدیده می تواند تعمیم یابد و به سه یا چهار یا چندقلویی ختم شود.یک هفته بعد، امیرعلی از هدیه پرسید "می گ
27 تیر
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/9 | ساعت: 19:24
من خیلی خیلی قبل تر از اینکه موبایل و سیم کارت داشته باشم اسمم توی لیست contacts موبایل مهشید بود. دقیقا سه سال قبل از اینکه گوشی بخرم مهشید اسمم را save شده توی موبایلش داشت و شماره ی من، شماره ی "پیمان" بود. بدین گونه من یکی از پر رنگ ترین افراد توی زندگی مهشید و یکی از پرکاربردترین شماره های موبا
28 تیر
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/9 | ساعت: 19:24
تهران گردیخیابان امام خمینی، موزه ی پست و تلگراف (ارتباطات)درِ ورودی موزه ی پست و تلگراف قدیم یا موزه ی ارتباطات فعلی در داخل محوطه ی سردر باغ ملی و نزدیک به موزه ی ملک قرار دارد. ساختمانی که برخلاف ظاهر بیرونی اش که توجه چندانی را جلب نمی کند، در داخل کاملا چشم نواز به نظر می رسد.بلیط ورودی این موز
اول مرداد
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/9 | ساعت: 19:24
داستان جدیدم را برای افراد مختلف فرستادم و از همه شان خواستم کاملا بی رحمانه نظرشان را بهم بگویند. با اینکه برایم وححححححححححشتناک سخت بود، اما همه ی شجاعتم را جمع کردم و از تک تک شان خواستم کاملا بی رحمانه و سرسختانه نظر بدهند.من همیشه همینطورم. همیشه هر بار که داستان جدیدی می نویسم حسّابی ذوق زده
دوم مرداد
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/9 | ساعت: 19:24
اولین ها به گمانم همیشه به خصوص هستند. و همیشه هم به خصوص می مانند تا آخر عمرمان.اغلب عادتم بوده اولین هایم را ثبت کنم یک جایی؛ چون هیچ مزه ای نیست که همیشه زیر زبانمان باقی بماند و هیچ اولین ای نیست که بدون ثبت شدن در ورقه ی کاغذی جایی، گوشه ای از ذهنمان را تا ابد در اختیار داشته باشد. همه ی مزه ها
چهارم مرداد
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/9 | ساعت: 19:24
جمعه ی قبل من و مهشاد، شارونا و آرمان - که من صدایش می زنم سورنا اما مهشاد بهش می گوید آرمان - را گذاشتیم توی خانه و دوتایی با هم رفتیم کافه!من و مهشاد در خیلی چیزها باهم متفاوتیم، از اولش بوده ایم. اما به مرور زمان در بعضی چیزها به هم شبیه شدیم، مثل قضیه نقاشی؛ مثل قضیه موزه؛ مثل قضیه کتاب و داستان
8 مرداد
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/9 | ساعت: 19:24
روزهایی هست که برای بچه ها در کودکی شان رقم میخورد ولی تا آخرین روزهای بزرگسالی شان در ذهن شان میماند. روزهایی هست که میتوانیم برای بچه ها خاطراتی را رقم بزنیم که بهشان حسّابی بچسبد و کلی حال کنند و اصلا یکطوری بشود که دلشان بخواهد برای بچه های خودشان هم، چنین روزهایی با چنین خاطراتی ایجاد کنند.قصد
23 خرداد
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/23 | ساعت: 20:08
اکثر دوستان نزدیکم مدتی بعد از خواندن وبلاگ من تصمیم به نوشتن گرفتند. اکثرشان مدت ها نوشتند و نوشتند و وبلاگ نویسی کردند. حالا سال ها از وبلاگ نویسی من گذشته؛ دوستان نزدیکم حالا هر کدام شان به یک سو رفته اند، "خیلی نزدیک" ها دور شده اند و دورترها، خیلی نزدیک ...حالا لیست وبلاگ هایی که زمانی می خواند
17 خرداد
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/23 | ساعت: 4:20
قصدم این بود که فصل 8 کتاب را هر جور هست تمام کنم، شب بیدار ماندم. صبح روزه گرفتم. بعد از اذان هم تا نزدیک 6 نخوابیدم. ساعت 8 امتحان داشتم - از آن امتحانهای "کیلویی نوشتنی"! - و قرار بود بعد از آن برای اسکن ریشه ی دندان جلویی ام که طی حادثه ی تراژیک سقوطم در آشپزخانه از وسط شکست بروم رادیولوژی.شانس
19 خرداد
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/23 | ساعت: 4:20
البتّه که برایم دردناک است.دردم می آید وقتی نگاهت می کنم که چطور داری دُور می گیری و سرعتت را زیاد می کنی. دست به سینه ایستاده ام یک گوشه و هر از گاهی که حرف هایت را می شنوم، نگاه می کنم که چطور داری با سرعت از این شیب تند و نفس گیر می روی بالا تا بعدش با سر از همانجا به پایین سقوط کنی.کاری نمی توان
22 خرداد
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/23 | ساعت: 4:20
زد به درِ حمام، "کسی تو هست؟" گفتم "آره الان میام بیرون" و کیفم را از کنار روشویی برداشتم و قفل در را باز کردم. یک قدم رفت عقب که من بتوانم بیایم بیرون، بعد نگاهی به من انداخت و عین کارتون ها چسبید به زمین. خیره خیره بهم زل زد و دهانش باز ماند. گفتم "مگه نمی خواستی بری دستشویی؟" از بهت خارج شد و گفت
14 خرداد
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/15 | ساعت: 1:51
نمی دانم این فکر یکهو از کجا به کله ام خطور کرد. نمی دانم اصلا وسط هوا و زمین این ایده را از کجا آوردم!به گمانم فقط باید کاری را انجام بدهیم که باعث آرامش مان می شود. بی توجه به همه ی آدم ها و پچ پچ های درِ گوشی و خنده های تمسخر آمیزشان تنها باید به آرامش خودمان فکر کنیم. خیلی حیف است که آرامش ما بع
12 خرداد
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/13 | ساعت: 3:36
به زندگی ام فکر می کنم، و آدم هایش.همه ی آدم هایی که هر کدام خواسته یا ناخواسته وارد زندگی ام شدند. بعضی ها ماندند، بعضی ها رفتند، بعضی ها را خودم بیرون کردم؛ گاهی مشتاقانه، گاهی با عصبانیت، گاهی حتی با دلی دردمند. زندگی گاهی وقت ها خیلی مسخره و بی معنی می شود وقتی به آدم های داخلش فکر می کنی و، اتف
سوم اردیبهشت
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/9 | ساعت: 4:26
اردیبهشت ماه مزخرفی است به گمان من. ماه چندش آوری که علی الاصول تمامش دلهره است و اضطراب.آدم های اردیبهشتی هم آدم های مزخرفی هستند به گمان من. معمولا از متولدین اردیبهشت خوشم نمی آید.تنها چیزی که مزخرفیِ اردیبهشت را کمی، فقط کمی، برایم تعدیل می کند زیبایی های طبیعت است؛ گل های آبشار طلای شکفته شده و
6 اردیبهشت
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/9 | ساعت: 4:26
بعضی آدم ها از زیبایی ظاهر مثل گل رز می مانند؛ آنقدر چشم نوازند و آنقدر دل انگیز که ناخودآگاه به سمت شان کشیده می شوی ... و خیلی زود چنان تیغ های کوچک و درشت شان را توی دستت فرو می کنند که مجبور می شوی مدتی را صرف تیمار زخم دست هایت بکنی و شاید حتی تصمیم گرفتی که بی خیال آن آدم بشوی کلا.دوست داشتم پ
9 اردیبهشت
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/9 | ساعت: 4:26
در ارتباط با موبایل من چیزهای "اشتباهی" زیاد اتفاق می افتد.تلفن های اشتباه؛ از آدم هایی که در تُنِ صدای من دنبال فک و فامیل و دوست و آشناهایشان با اسامی عجیب و غریب می گردند گرفته تا آنهایی که در رابطه با آگهی من (!) برای فروش زمین 2350 متری آبسرد تماس گرفته اند. از کسانی که دم در مغازه ام (!) منتظر