14 مهر
◷
تاریخ انتشار: 1397/8/29 | ساعت: 15:36
روزی حداقل چهار بار، دلم می خواهد خرخره ی خانم خ. را بجوم از زور چرندیاتی که می گوید و من فکر می کنم چطور، واقعا چطور می شود زنی با همچین طرز تفکری را تحمل کرد.ضمیمه 1 : معصومه الان ده ساله است و پیش
25 مهر
◷
تاریخ انتشار: 1397/8/29 | ساعت: 15:36
احمقانه است که ناپلئون بناپارت پس از رها کردن نامزدش و ازدواج با یک بیوه ی پولدار، در بهار 1798 در رویاروییِ دوباره با نامزد سابقش به او گفته "باور کنید زن معنی زندگی واقعی را در ازدواج می یابد."من جا
7 آبان
◷
تاریخ انتشار: 1397/8/29 | ساعت: 15:36
احتمالا در همین لحظه از شب و در همین ساعت از شبانه روز، من تنها آدم در کل ساختمانمان هستم که هیچ حرف یواشکی و خصوصی ای برای زدن با هیچ احدی در روی کره ی زمین ندارم!ضمیمه 1 : شوخی بی مزه ای است. شوخی خ
15 آبان
◷
تاریخ انتشار: 1397/8/29 | ساعت: 15:36
به هر حال، نباید اغراق کنم و باید اقرار کنم که برای من راحت تر از بقیه بود. اولی که زندانی شدم، سخت ترین چیز این بود که فکرهایی که می کردم فکرهای یک آدم آزاد بود. مثلا، یک دفعه بدجوری دلم می خواست در
25 آبان
◷
تاریخ انتشار: 1397/8/29 | ساعت: 15:36
روزهای جدید با اتفاقات خیلی خیلی جدید، با آدم های جدید که به زندگی مان ورود می کنند و به تازگی عضوی از خانواده مان می شوند ...همه ی اینها به کنار، تصمیمات جدیدی که برای زندگی مان می گیریم و تقویم ها ر
19 اردیبهشت
◷
تاریخ انتشار: 1397/2/20 | ساعت: 11:24
تقریبا می توانم با قاطعیت بگویم هر وقت ترامپ حرف می زند من مطمئن می شوم گِل اش را با رئیس جمهور سابق ما از یک جا برداشته اند. چه فرقی می کند موهای بور داشته باشی یا سیاه، کراوات بزنی یا کاپشن بپوشی، ریش داشته باشی یا سه تیغه کنی؛ اصلا چه فرقی می کند قبلا رئیس جمهور ایران بوده باشی یا فعلا رئیس جمهور...
6 بهمن
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/14 | ساعت: 22:16
به گمانم بزرگترین دغدغه ی این روزهای امیرعلی پرورش دادن و داماد کردنِ "فندق" - خرگوش کوچکش - و در آغوش گرفتن نوه های دلبندش است چون امیرعلی پدرِ فندق است و بچه های فندق هم طبیعتا می شوند نوه های امیرعلی. آنقدر این دغدغه برایش بزرگ بود که بالاخره رفت و یک خرگوش بیست و نه روزه ی سیاه و سفیدِ ماده برای...
7 بهمن
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/14 | ساعت: 22:16
به من گفت حالا تو که خودت حرف از نقاشی می زنی، الان داری نقاشی می کشی یعنی؟گفتم یه تابلوی مدادرنگیِ خیلی بزرگ در دست احداث دارم، ولی تازگی یه تابلوی پاستل گچی برای تولد خاله جمیله کشیدم که به دیوار اتاقش زده.سریع بلند شد رفت توی اتاق خاله جمیله و تابلوی نقاشی ام را دید. بعد برگشت و گفت چه متن قشنگی ...
9 بهمن
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/14 | ساعت: 22:16
هیچ چیز حالم را خوب نمی کند دیگر. هیچ چیز.نه چرخیدن در فروشگاه های مورد علاقه ام، نه آرایش کردن، نه نوشتن، نه کتاب خواندن، نه رانندگی، نه سه روز در هفته بعد از ظهرها، نه هوای ابری، نه آهنگ، نه جکوزی، نه لاک قرمز جیغ، نه وبلاگ، نه شیرکاکائوی میهن، نه ویراژ و سرعت وحشتناک، نه آواز با صدای بلند، نه سین...
9 دی
◷
تاریخ انتشار: 1396/10/17 | ساعت: 19:37
داشتم توی ایمیل هایم دنبال یک ایمیل که قبلا برای خودم فوروارد کرده بودم می گشتم، به جایش جی میل جزء نتایج جستجویش یک ایمیل کاملا بی ربط را برایم نشان داد. جا خوردم یک لحظه. از اساس یادم نبود که روزی روزگاری همچین ایمیلی دریافت کرده بودم، و بیشتر از آن، فکر می کردم این ایمیل را قبلا پاک کرده ام و خبر...
14 دی
◷
تاریخ انتشار: 1396/10/17 | ساعت: 19:37
وبلاگ های زیادی هستند که من میخوانم شان. نه به صورت مرتب و دنبال کننده، بیشتر به صورت هر از گاهی و عشقی. اما هیچ کدام شان مثل وبلاگی نمیشود که پست هایش را بخوانی در حالی که نویسنده اش را از نزدیک میشناسی. میخواهم بگویم خفن ترین و خوش قلم ترین و اصلا دلچسب ترین وبلاگ عالم هم، حتی. هرگز نمی تواند جایی...
پنجم شهریور
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/23 | ساعت: 11:14
دو هفته از رفتنِ بابا گذشته، و حالا چهارمین نفر هم از فامیل با وضعی اسفبار در بیمارستان بستری شد. همه چیز بیشتر شبیه داستان است تا واقعیت. شبیه یک داستان ترسناک.و من این شکلی ام که، خدایا می شه دیگه بسّه؟می شه الان همه مون pause بشیم تا بابا برگرده؟؟ضمیمه 1 : Sometimes one truth makes every other th...
هفتم شهریور
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/23 | ساعت: 11:14
روزها، لحظه ها و حتی ثانیه ها بی رحمانه بر من، بر ما، می گذرند بی آنکه بتوانیم گذشتن شان را بفهمیم.روزهای بد همیشه بد می مانند. انگار به گوشه ای از ذهن مان با چسب دوقلو می چسبند و حتی اگر بعدها با کاردک و کاتر هم سعی ای برای کندن شان بکنیم باز تهِ ته اش اثرشان باقی می ماند. مثل یک لکه ی چای؛ به همان...
11 شهریور
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/23 | ساعت: 11:14
(این را باید در پست قبلی می نوشتم ولی یادم نبود. به جایش حالا دارم می نویسم. توضیحات اضافه : فاطمه خواهر احمد است. احمد نامزد طاهره بوده که در همان روزهای اولیه ی نامزدی شان گم و گور می شود. میثم پسر فاطمه است و خواهرزاده ی احمد، که پنهانی با داییِ گم و گور شده اش ارتباط داشته و همین ارتباط، جرم اش ...
13 شهریور
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/23 | ساعت: 11:14
من به همان نسبتی که خیلی چیزها و خیلی شخص ها را به سرعت دور می ریزم، به همان نسبت هم، کلی چیزهای اضافه و شخص های اضافه در زندگی ام نگه می دارم. من اصلا، استاد جمع کردن شخص ها و چیزهای اضافه ام. البتّه که نمی توانم شخص های اضافه ی توی دلم را جایی در اتاقم بگذارم، اما چیزهای اضافه را همیشه توی کشو می ...
15 شهریور
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/23 | ساعت: 11:14
یک ساعت و چهل و پنج دقیقه است که پشت به دیوار جینگیل بینگیلی ام، لپ تاپ را گذاشته ام جلویم و دارم تلاش می کنم چیزی برای نوشتن پیدا کنم.هیچ چیز برای نوشتن در امروز صبحم وجود ندارد. اما چون دلم می خواست بنویسم، تنها و تنها چون دلم می خواست بنویسم، این پست را به ثبت رساندم. همین.ضمیمه 1 : به نظرت بس نی...
28 مرداد
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/4 | ساعت: 20:22
روزهای بدی است. وسط روزهای به اندازه ی کافی ملتهب مان، یک شوک دیگر به خانواده ی پدری ام وارد شده. واقعا وقتی بابا گفت "خونریزی مغزی" جا خوردم. آدم فکر می کند کسی که خونریزی مغزی کرده مگر می تواند انقدر جوان باشد؟ مگر کسی می تواند خود به خودی و بدون هیچ ضربه ای خونریزی مغزی کند؟ مگر می شود امروز سالم...
30 مرداد
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/4 | ساعت: 20:22
متاسفم.از صمیم قلب متاسفم که این کشور آنطورها که باید، برایت دوست داشتنی نیست. متاسفم که دلت می خواهد در جای دیگری، در هر جای دیگری به جز اینجا زندگی کنی. متاسفم که این جهنم را هیچ کدام مان نمی توانیم برایت بهشت کنیم.این به گمانم واقعا ناراحت کننده است اگر آدم ها دلشان نمی خواهد در ایران زندگی کنند....
14 مرداد
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/27 | ساعت: 12:19
روزهایی که یاد می گیریم بگذاریم ساعت هایش بگذرند. بگذاریم ساعت ها کار خودشان را بکنند و ما هم کار خودمان را. روزهایی که باید بگذاریم اتفاق ها بی محابا برایمان بیفتند و ما بدونِ پیش بینی و یا اساسا داشتنِ ایده ای درباره ی حتی یک دقیقه بعدمان، تنها با لحظه های پیش رویمان همراهی کنیم و در سیل همه ی اتف...
16 مرداد
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/27 | ساعت: 12:19
- ما واقعا هر دو یکی هستیم و نباید مخصوصا سوتفاهم ایجاد کنیم.- نمی کنیم.- ولی مردم می کنند. همدیگه رو دوست می دارند ولی مخصوصا سوتفاهم ایجاد می کنند و ناگهان می بینند که دیگه یکی نیستند.- ما دعوا نمی کنیم.- نباید بکنیم. برای اینکه فقط ما دو نفر هستیم و تو این دنیا دیگه همه ش دیگرون هستند. اگر اختلاف...